یاداشت / دکتر اورنگ ایلامی هانتاویروس؛ از شیوع جهانی تا علائم، درمان و راههای پیشگیری
یاداشت / مهدی پارسایی نگاهی به لایههای هویتی میدان نقارهخانه شیراز
یاداشت/ لیلا کریمی روز کارگر؛ جشنی روی آوارهای معیشت
تلهفیلمی که در مرز خامبودگی متوقف مانده است
محمد ناصریراد در یادداشتی درباره فیلم «دو روی پاییز» به کارگردانی روناک طاهر، از نریشنهای کمجان، میزانسنهای مصنوعی، ریتم فروپاشیده و روایت ناپخته اثر میگوید؛ فیلمی که بهزعم او مدعی پرداختن به رنج زنان است اما در مرز خامبودگی متوقف میشود.
پس از شکستن لوحها: مسیر پیشِ رو؛ کنارهگیری یا مطالبهگری سازنده؟
آیین اختتامیهی جشنواره اخیر تئاتر فارس نهفقط میدان رقابت و داوری بود، بلکه صحنهای برای بروز احساسات متراکم هنرمندانی شد که ماهها زندگیشان را بر پردهی نمایش ریختند. در این میان، رخداد تلخ شکستن لوحهای افتخار توسط محمد هاشمزاده ـ کارگردان نمایش «هیچنگو هملت» ـ تصویری ساخت که فراتر از یک اعتراض شخصی، مرزی میان خستگی، مطالبه و حساسیت حرفهای در تئاتر فارس ترسیم کرد.
خندهای که هرگز بر صحنه نیامد
محمد ناصریراد در تحلیلی دقیق از اجرای نمایش “گوش تلخ” اثر اقتباسی از یاسمینا رضا، تئاتر آبادیان را تجربهای بیجان و فاقد روح کمدی موقعیت خوانده است؛ نمایشی که نه خنده برمیانگیزد و نه درد را بازمیشناسد، بلکه تصویری از بحران جاری در تئاتر امروز ایران را پیش چشم میگذارد.
نزدیکشدن به بیچیزی؛ روایتپردازی خام اما امیدوارکننده
در یادداشتی از محمد ناصریراد، منتقد و پژوهشگر هنرهای نمایشی، نمایش «پا» به کارگردانی آرمین حمدیپور، تلاشی دانسته شده برای رسیدن به جهانِ بیچیز؛ جهانی که در سادگی ظاهری خود، تردید، وارونگی معنا و لغزندگی نشانهها را بهعنوان جوهرهی انسان معاصر تصویر میکند. اجرایی که میخواهد در فاصلهی میان دیدن و فهمیدن، از قطعیت فاصله بگیرد و معنا را در حرکت و اشارت معکوس بجوید.
چهچه چلچله چهلگیس؛ نقدی بر نصیحتزدگی در تئاتر کودک
در بازخوانی قصه «حسن کچل»، نمایش عروسکی «چهچه چلچله چهلگیس» تقابل سنت و فناوری را به صحنه میکشد؛ اثری پرایده که در دام لحن نصیحتگرانه گرفتار میشود و از گفتوگو با ذهن کودک بازمیماند.
خطر خاموش در سالمندی؛ وقتی دارو فراموش میشود
فراموشی مصرف دارو در سالمندان مسئلهای خاموش اما خطرناک است؛ اختلال تمرکز و حافظه کوتاهمدت در کنار مصرف همزمان چند دارو، احتمال بروز خطاهای درمانی را چند برابر میکند.
فیلم کوتاه در جشنواره ۴۲؛ آنچه بود و آنچه باید باشد
محمد ناصریراد در یادداشتی با عنوان «فیلم کوتاه در جشنواره ۴۲؛ آنچه بود و آنچه باید باشد» ضمن مرور تجربه حضور خود در دومین سال پیاپی جشنواره فیلم کوتاه تهران، به مجموعهای از چالشهای ساختاری، کمبودهای صنفی و ضرورتهای اصلاح در روند برگزاری این رویداد هنری اشاره کرد و خواستار نگاه شفافتر، مشارکتیتر و مسئولانهتر نسبت به سینمای کوتاه شد.
وقتی مرز میان تجربه و روایت داستانی مخدوش میشود
بخش «تجربی» در جشنواره فیلم کوتاه تهران باید پناهگاهی برای جسارتهای فرمی و کشف زبانهای تازه سینما باشد؛ اما در دوره چهل و دوم، به عرصه رقابت فیلمهای صرفاً داستانگو بدل شده بود. آثاری که نه در ساختار بصری و نه در منطق روایت، نسبتی با مفهوم «تجربه» ندارند.
از سیفون تا رستگاری؛ سفرِ پنهانِ پیرزنِ معلم
محمد ناصریراد در یادداشتی دربارهٔ فیلم کوتاه «خداحافظ آشغال» ساختهٔ بهمن و بهرام ارک، از زیرِ پوست یک روایت ساده و فانتزی، تراژدیِ انسان معاصر را بیرون میکشد؛ انسانی که در نظام مصرفزدهٔ امروز، نهفقط اشیاء، که خود و دیگران را نیز به دورریز بدل کرده است. این یادداشت، خوانشی فلسفی و اگزیستانسیالیستی از اثری است که در آن زباله از سیفون بیرون نمیخزد، بلکه از ژرفای ناخودآگاه انسان سر برمیآورد.













