روایت دکتر کیوان نوروزی از شب‌های طبابت و روزهای امید/ هر بیمار را مثل عزیز خودم می‌بینم
روایت دکتر کیوان نوروزی از شب‌های طبابت و روزهای امید/ هر بیمار را مثل عزیز خودم می‌بینم
دکتر کیوان نوروزی، متخصص داخلی و رئیس بیمارستان امام جعفر صادق(ع) پاسارگاد، پزشکی را فراتر از یک حرفه و درهم‌تنیده با مسئولیت، همدلی و امید می‌داند؛ پزشکی که می‌گوید تجربه بیماری پدرش باعث شد از آن پس هر بیمار را مانند یکی از عزیزان خود ببیند و تمام توانش را برای بازگرداندن سلامت و امید به خانواده‌ها به کار بگیرد.

به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی آنام فارس، پشت هر روپوش سفید، داستانی از سال‌ها تحصیل، شب‌بیداری، دوری از خانواده و ایستادن کنار انسان‌هایی وجود دارد که در دشوارترین لحظات زندگی، امید خود را به دستان پزشک می‌سپارند.

به مناسبت روز پزشک، سراغ دکتر کیوان نوروزی، متخصص داخلی و رئیس بیمارستان امام جعفر صادق(ع) شهرستان پاسارگاد رفتیم تا روایت او را از سال‌های طبابت، دشواری‌های این حرفه، لحظات تلخ و شیرین درمان بیماران و روزهایی که امید دوباره به خانواده‌ها بازمی‌گردد، بشنویم.

نوروزی متولد سال ۱۳۶۸ در شیراز است. وی پس از گذراندن دوره متوسطه در مدرسه نمونه دولتی توحید شیراز، در سال ۱۳۸۷ وارد رشته پزشکی شد و سال ۱۳۹۴ مدرک پزشکی عمومی خود را از دانشگاه علوم پزشکی آزاد تهران دریافت کرد.

چهار سال بعد، مسیر تخصص را در رشته داخلی دانشگاه علوم پزشکی شیراز ادامه داد و در سال ۱۴۰۱ به عنوان متخصص داخلی فارغ‌التحصیل شد.

برای او، پزشکی هیچ‌گاه تنها مسیر رفتن از کلاس درس به بیمارستان و رسیدن از یک مدرک به عنوان تخصص نبوده است؛ پزشکی برای او روایت آدم‌هاست؛ روایت رنج، امید، اضطراب، انتظار و لحظه‌ای که یک بیمار دوباره چشم باز می‌کند و به زندگی سلام می‌دهد.

از نگاه نوروزی، پزشک بودن یعنی پذیرفتن مسئولیتی که در نقطه تلاقی علم و انسانیت شکل می‌گیرد؛ جایی که پزشک باید در شکننده‌ترین لحظات زندگی دیگران، با مسئولیت‌پذیری و همدلی، به جای قضاوت، التیام‌بخش باشد و با هر تصمیم، به بهبود کیفیت زندگی یک انسان کمک کند.

از بیماری پدر تا تغییر نگاه به بیماران

نوروزی درباره یکی از سخت‌ترین تجربه‌های دوران پزشکی خود می‌گوید: سخت‌ترین لحظه دوران پزشکی من به سال آخر دوره تخصصم بازمی‌گردد؛ زمانی که پدرم به دلیل بیماری‌های داخلی در بیمارستان بستری بود.

آن روزها، برای نخستین بار خودم را نه فقط در جایگاه پزشک، بلکه در جایگاه فرزند یک بیمار دیدم. پدرم روی تخت بیمارستان بود و من در کنار استادانم تلاش می‌کردم در روند درمان او نقش داشته باشم.

اضطراب، انتظار و نگرانی آن روزها را هیچ‌وقت فراموش نکردم. همان تجربه به من آموخت که بیماری فقط یک تشخیص روی کاغذ نیست؛ پشت هر تخت بیمارستان، یک انسان قرار دارد و پشت هر انسان نیز یک خانواده چشم‌انتظار ایستاده است.

او ادامه می‌دهد: از آن دوران به بعد همیشه تلاش کردم هر بیمارم را مثل عزیز خودم ببینم.

برای هر بیمار، هر کاری که از دستم برمی‌آید انجام می‌دهم؛ چون می‌دانم خانواده‌ای چشم‌انتظار بهبود اوست. به‌ویژه بیماران سالمند را امید یک خانواده بزرگ و یک خاندان می‌دانم. خودم را جای همراه بیمار می‌گذارم و در درمان هر بیمار، تصمیمی را می‌گیرم که اگر او عزیز خودم بود، همان تصمیم را می‌گرفتم.

بیماری که همه از او قطع امید کرده بودند

رئیس بیمارستان امام جعفر صادق(ع) پاسارگاد یکی از بیماران فراموش‌نشدنی دوران طبابت خود را بیماری سالمند در بیمارستان سعادت‌شهر می‌داند.

او می‌گوید: حال عمومی بیمار بسیار بد بود و از یک مرکز درمانی دیگر به بیمارستان ما ارجاع شده بود. به دلیل وخامت شرایط، در بیمارستان مبدأ تقریباً از بیمار قطع امید کرده بودند.

درمان را آغاز کردیم و خدا را شکر، پس از چند روز بیمار با حال عمومی خوب از بیمارستان مرخص شد.

نوروزی ادامه می‌دهد: برای من، دیدن بیماری که روز اول با آن وضعیت وارد بیمارستان شده و چند روز بعد با پای خودش به خانه برمی‌گردد، یکی از شیرین‌ترین لحظات پزشکی است.

اما داستان این بیمار برای او همان‌جا تمام نشد. فرزند این بیمار شاعر است و هر بار که همراه پدر و مادرش برای مراجعه به درمانگاه می‌آید، با شعرهایی که می‌سراید محبت خود را به پزشک و کادر درمان نشان می‌دهد.

یکی از این شعرها چنین است:

«بنام آنکه درد را با دوا داد
به دست دکتران، ما را شفا داد
پرستار، دکتران خوب و عزیزند
برای شهر و کشور بی‌نظیرند»

نوروزی می‌گوید: شاید برای خیلی‌ها این فقط چند خط شعر باشد، اما برای من پشت هر کلمه آن، خاطره یک بیمار و خانواده‌ای قرار دارد که روزی با نگرانی وارد بیمارستان شدند و با امید از آنجا بیرون رفتند.

پزشکی؛ شغلی که گاهی خانواده را از پزشک می‌گیرد

این متخصص داخلی با اشاره به دشواری‌های حرفه پزشکی می‌گوید: پزشک بودن شاید خیلی چیزها را از انسان بگیرد؛ وقت گذراندن با خانواده، استراحت، تعطیلات، جشن‌ها و حتی لحظاتی که دیگران در کنار عزیزانشان هستند.

اما در مقابل، حس بازگرداندن امید به زندگی را به انسان می‌دهد.

او ادامه می‌دهد: گاهی شاید تولد فرزند خودت را نبینی، اما تولد دوباره امید را در یک خانواده می‌بینی.

نوروزی متأهل و دارای دو فرزند است و می‌گوید فرزند دومش تنها چند روز پیش متولد شده است؛ با این حال حتی در یکی از مهم‌ترین لحظات زندگی خود، یعنی تولد فرزندش، به دلیل کشیک بیمارستان در کنار خانواده حضور نداشته است.

او می‌گوید: در بسیاری از لحظات مهم بزرگ شدن فرزند اولم نیز حضور نداشتم. اگر صبوری و ازخودگذشتگی همسرم نبود، نمی‌توانستم این مسیر را ادامه دهم. زمانی که من خارج از شیراز و در بیمارستان مشغول طبابت بودم، او به تنهایی بخش بزرگی از مسیر بزرگ شدن فرزند اولمان را به دوش کشید.

به گفته این پزشک، دوری از خانواده یکی از سخت‌ترین بخش‌های حرفه پزشکی است؛ اینکه وقتی خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند، پزشک در بیمارستان باشد؛ وقتی کودکی متولد می‌شود، او کنار تخت بیمار بایستد و زمانی که جشن و عید است، در شیفت کاری حضور داشته باشد.

اما در نهایت، وقتی بیماری بهبود پیدا می‌کند، پدری به خانه بازمی‌گردد، مادری دوباره فرزندانش را در آغوش می‌گیرد و خانواده‌ای دوباره کنار هم جمع می‌شوند، تمام آن خستگی‌ها معنا پیدا می‌کند.

شب‌بیداری‌هایی که با لبخند بیماران معنا می‌گیرند

نوروزی می‌گوید: شاید بسیاری از رنج‌ها و استرس‌هایی که پزشک در دوران طبابت تحمل می‌کند، دیده نشود؛ به‌ویژه شب‌هایی که در سکوت بیمارستان، تنها بر بالین بیمار ایستاده‌ای و می‌دانی تصمیمی که می‌گیری می‌تواند مسیر زندگی یک انسان و یک خانواده را تغییر دهد.

او بزرگ‌ترین و باارزش‌ترین احساس زندگی خود را دیدن سلامتی و بهبود بیمارانش عنوان می‌کند.

نجات یک جوان ۲۱ ساله و دیدن دوباره زندگی

یکی از تازه‌ترین خاطرات شیرین این متخصص داخلی مربوط به حدود دو ماه قبل است؛ زمانی که یک بیمار ۲۱ ساله مبتلا به دیابت نوع یک با قند خون بسیار بالا و تشخیص کتواسیدوز دیابتی در بخش بستری شد.

نوروزی می‌گوید: حال بیمار بسیار بد بود و حتی به مدت ۲۴ ساعت اینتوبه و در کما قرار داشت. پنج روز، روزهای سختی برای بیمار و خانواده‌اش بود؛ اما خدا را شکر پس از پنج روز، بیمار با حال عمومی خوب از بیمارستان مرخص شد.

حدود یک ماه بعد، همان بیمار دوباره به پزشک مراجعه کرد؛ اما این بار همراه همسرش.

او ادامه می‌دهد: یک ماه قبل، خانواده‌اش نگران جان او بودند و حالا او در کنار همسرش آمده بود تا همسرش به دلیل کم‌کاری تیروئید ناشی از بارداری تحت درمان قرار بگیرد.

دیدن آن جوان در کنار همسرش، در حالی که زندگی دوباره برای آنها جریان پیدا کرده بود، برای من حس رضایت و خوشحالی عجیبی داشت.

همسر این بیمار همچنان تحت نظر اوست و نوروزی می‌گوید هر بار که آنها را می‌بیند، با خود فکر می‌کند شاید یکی از زیباترین بخش‌های پزشکی همین باشد؛ اینکه یک روز برای نجات جان یک انسان تلاش کنی و مدتی بعد همان انسان را در حال ساختن آینده زندگی‌اش ببینی.

اگر دوباره انتخاب کنم، باز هم پزشک می‌شوم

دکتر نوروزی درباره انتخاب مسیر زندگی خود می‌گوید: اگر دوباره به سال ۱۳۸۷ برگردم، باز هم پزشکی را انتخاب می‌کنم و اگر دوباره به سال ۱۳۹۷ برگردم، باز هم تخصص داخلی را انتخاب خواهم کرد.

او می‌گوید: با تمام سختی‌هایش، پزشکی لحظه‌هایی به من داده که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ لحظه‌ای که بیماری چشم باز می‌کند، خانواده‌ای نفس راحت می‌کشد، پدر یا مادری دوباره به خانه برمی‌گردد و حتی لحظه‌ای که فرزند یک بیمار با دست‌خط خودش چند خط شعر می‌نویسد و از پزشک و پرستار تشکر می‌کند.

به اعتقاد این پزشک، پزشک بودن یعنی گاهی از عزیزانت دور بمانی تا عزیز خانواده‌ای دیگر را به آنها برگردانی؛ گاهی تولد فرزند خودت را از دست بدهی، اما تولد دوباره امید را در یک خانواده ببینی و گاهی تمام پاداش سال‌ها طبابتت، چند خط شعر باشد.

نوروزی در پایان می‌گوید: اگر دوباره فرصت انتخاب داشته باشم، باز هم همین مسیر را انتخاب می‌کنم؛ چون برای من، هر بیمار فقط یک بیمار نیست؛ عزیز یک خانواده است.

انتهای پیام/