حفاظت از طبیعت با راه‌حل‌های پایدار
حفاظت از طبیعت با راه‌حل‌های پایدار
ممنوعیت ورود خودروهای آفرود به عرصه‌های ملی، تصمیمی ضروری برای حفاظت از منابع طبیعی ایران است؛ اما موفقیت این سیاست، بیش از هر چیز به اجرای مؤثر قانون، تقویت زیرساخت‌های حفاظتی و فرهنگ‌سازی عمومی وابسته است.

به گزارش آنام فارس، محمد ناصری راد در یاداشتی که برای انتشار در اختیار آنام فارس قرار داده است،نوشت: سال‌ها بود که دوستداران طبیعت، پژوهشگران و فعالان محیط‌زیست انتظار چنین تصمیمی را می‌کشیدند؛ ممنوعیت ورود خودروهای آفرود به عرصه‌های ملی، از جنگل و مرتع تا کویر و سواحل. سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور سرانجام این ممنوعیت را ابلاغ کرده است.

اصل این تصمیم، تردیدی برنمی‌دارد؛ اقدامی ضروری، منطقی و البته دیرهنگام. تجربه‌های علمی نشان می‌دهد عبور خودروهای آفرود از زیستگاه‌های طبیعی، موجب فشردگی خاک، تخریب پوشش گیاهی، برهم خوردن زیستگاه جانوران، افزایش فرسایش و حتی فراهم شدن زمینه تصرف و تغییر کاربری غیرقانونی اراضی می‌شود؛ آسیب‌هایی که جبران برخی از آن‌ها دهه‌ها زمان می‌برد.

اما مسئله از جایی آغاز می‌ شود که متن قانون پایان می‌یابد. آیا این ممنوعیت ضمانت اجرایی دارد؟ آیا صرف تصویب یک آیین‌نامه می‌ تواند مانع ورود صدها خودروی آفرود به مناطق بکر شود؟

پاسخ، دست‌کم با واقعیت امروز ایران، چندان امیدوارکننده نیست.

سال‌هاست که منابع طبیعی و محیط‌زیست و به لطفِ نگاه‌های نئولیبرالیستی با کمبود شدید نیرو، امکانات و بودجه دست‌وپنجه نرم می‌کنند. هزاران هکتار از عرصه‌های ملی، عملاً بدون حضور مستمر نیروهای حفاظتی رها شده‌اند. جنگل‌بان و محیط‌بان، بیش از آنکه فرصت پیشگیری داشته باشند، درگیر مدیریت بحران‌ها و کمبود امکانات هستند. در چنین شرایطی، طبیعی است که نگرانی نسبت به اجرایی شدن این دستورالعمل وجود داشته باشد.

در این میان، برخی پیشنهاد می‌ کنند که مردم خودشان گزارش‌دهنده تخلفات باشند و کمبود نیرو را جبران کنند. هرچند نیت این پیشنهاد، حفاظت از منافع عمومی است، اما به گمان من این نباید به راهکار اصلی تبدیل شود. جامعه سالم، جامعه‌ای نیست که رابطه شهروندان در آن بر پایه گزارش دادن یکدیگر شکل بگیرد. مسئولیت اصلی حفاظت از منابع ملی بر عهده نهادهای مسئول است و مردم باید در کنار این نهادها قرار بگیرند، نه اینکه جای خالی آنها را پُر کنند.

اگر اراده‌ای برای اجرا وجود داشته باشد، راه‌حل‌های عملی فراوان است. بسیاری از ورودی‌های مناطق حساس را می‌توان با صرف هزینه‌ای نه‌چندان زیاد مسدود کرد تا اساساً امکان ورود خودرو وجود نداشته باشد. می‌توان مسیرهای مشخص و قانونی برای آفرود طراحی کرد تا علاقه‌مندان این ورزش، به جای ورود به زیستگاه‌های حساس، از فضاهای مناسب استفاده کنند. گشت‌های منابع طبیعی می‌توانند هدفمندتر و غیرقابل پیش‌بینی‌تر باشند. ثبت پلاک خودروها با دوربین، جریمه‌های سنگین، توقیف خودروهای متخلف و ممنوعیت ورود به برخی مناطق در فصل زادآوری حیات‌وحش، همگی ابزارهایی هستند که در بسیاری از کشورها تجربه شده و نتایج مثبتی داشته‌اند.

اما با وجود همه این راهکارها، باور دارم هیچ ابزار بازدارنده‌ای به اندازه فرهنگ، ماندگار و اثرگذار نیست.

قانون می‌تواند ترس از مجازات ایجاد کند، اما فرهنگ، میل به تخلف را از بین میبرد.

زمانی ریختن زباله در طبیعت یا شکستن شاخه‌های درختان، رفتاری عادی تلقی می‌شد. امروز، دست‌کم در بخش بزرگی از جامعه خصوصا قشر مرَفه، این رفتارها ناپسند و شرم‌آور است. بسیاری از مردم، حتی اگر هیچ مأموری حضور نداشته باشد، از انجام چنین کارهایی خودداری می‌ کنند، چون قبح اجتماعی آن شکل گرفته است.

دقیقاً همین اتفاق باید درباره آفرود در عرصه‌های طبیعی نیز رخ دهد، سوال اینجاست چگونه؟ با قدرت رسانه.
بی شک رسانه‌ها در این میان مهم‌ترین نقش را بر عهده دارند. رسانه می‌ تواند تصویری بسازد که ورود خودرو به دل یک تالاب، ساحل، جنگل یا مرتع، همان اندازه زشت و غیرقابل پذیرش دیده شود که قطع یک درخت کهنسال یا آلودن یک رودخانه. وقتی جامعه رفتاری را ناهنجار بداند، بسیاری از افراد، صرف‌نظر از توان مالی یا امکاناتشان، برای حفظ اعتبار اجتماعی خود نیز از آن فاصله می‌گیرند.

اتفاقاً همین مسیر، به رونق گردشگری مسئولانه نیز کمک می‌ کند. وقتی تخریب طبیعت دیگر نشانه هیجان و پرستیژ نباشد، سرمایه و تقاضا به سمت اکوکمپ‌ها، پیست‌های استاندارد و گردشگری پایدار حرکت می‌کند، جایی که هم نیاز علاقه‌مندان به طبیعت تأمین می‌ شود و هم خود طبیعت قربانی این تفریح نمی‌ شود.

نکته دیگری که نمی‌توان از آن چشم پوشید، تغییر معنای آفرود در سال‌های اخیر است. آنچه روزی برای گروهی محدود یک فعالیت ورزشی بود، امروز در بسیاری از شبکه‌های اجتماعی به نمایش قدرت، ثروت و دسترسی به مناطق بکر تبدیل شده است. این نمایش، خواه‌ناخواه دیگران را نیز به تکرار همان الگو ترغیب می‌کند و به تدریج تخریب طبیعت را عادی جلوه می‌ دهد.برخی پژوهشگران و تحلیلگران فرهنگی نیز معتقدند که در تاریخ معاصر، بعضی سبک‌های زندگی و خرده‌فرهنگ‌ها، از جمله بخشی از فرهنگ هیپی در دهه هفتاد میلادی در ایالات متحده ، فراتر از یک جریان خودجوش اجتماعی بوده‌اند و حتی درباره ارتباط یا بهره‌برداری نهادهای امنیتی از آنها دیدگاه‌هایی مطرح شده است، هرچند این موضوع همچنان محل اختلاف و بحث تاریخی است. فارغ از درستی یا نادرستی این دیدگاه، تجربه نشان می‌دهد که هرگاه یک الگوی رفتاری، بدون نقد و آگاهی، به یک مُد اجتماعی تبدیل شود، می‌تواند پیامدهایی بسیار فراتر از آنچه در ظاهر دیده می‌ شود بر جای بگذارد.

امروز نیز مسئله اصلی، تنها حرکت چند خودروی آفرود نیست؛ مسئله، عادی شدن تخریب طبیعت است. اگر جامعه این رفتار را تنها یک تفریح بداند، هیچ قانونی به تنهایی موفق نخواهد شد. اما اگر رسانه، آموزش، دانشگاه، سمن‌ها، هنرمندان و فعالان فرهنگی دست به دست هم بدهند و این رفتار را به یک ناهنجاری اجتماعی تبدیل کنند، بزرگ‌ترین نیروی بازدارنده شکل خواهد گرفت.

نجات طبیعت ایران، پیش از آنکه به گزارش دادن مردم از یکدیگر وابسته باشد، نیازمند ساختن فرهنگی است که در آن آسیب رساندن به جنگل، مرتع، کویر و تالاب نه نشانه افتخار، بلکه مایه شرمساری باشد. روزی که عبور از دل یک زیستگاه حساس همان‌قدر ناپسند تلقی شود که آتش زدن یک درخت یا آلوده کردن یک رودخانه، می‌توان امیدوار بود بزرگ‌ترین مدافع طبیعت ایران، وجدان بیدار جامعه باشد.

انتهای پیام /

  • نویسنده : محمد ناصری راد