چهچه چلچله چهل‌گیس؛ نقدی بر نصیحت‌زدگی در تئاتر کودک
چهچه چلچله چهل‌گیس؛ نقدی بر نصیحت‌زدگی در تئاتر کودک
در بازخوانی قصه «حسن کچل»، نمایش عروسکی «چهچه چلچله چهل‌گیس» تقابل سنت و فناوری را به صحنه می‌کشد؛ اثری پرایده که در دام لحن نصیحت‌گرانه گرفتار می‌شود و از گفت‌وگو با ذهن کودک بازمی‌ماند.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، در یادداشتی از طاها اسماعیل‌بیگ، هنرجوی سینما و فعال هنری، این نمایش تقابل نمادین میان سنت و دنیای مدرن دانسته شده است. در این روایت، حسن کچل برای رسیدن به عشقش، چهل‌گیس، راهی سفری تمثیلی می‌شود؛ سفری از شهر هدفون‌ها تا شهر غرق در تلفن‌های همراه و دنیای بازی‌های ویدئویی. جایی‌که در برابر هر وسوسه‌ی تکنولوژیکی، باید بخشی از عمرش را بدهد تا به عشق و معنا برسد.

نویسنده یادآور می‌شود که لحن نصیحت‌گرانه و استفاده از شعرهایی با واژگان سنگین، مانع ارتباط عمیق کودکان با پیام نمایش شده است. به باور او، در تئاتر کودک انتقال مفاهیم باید از مسیر تصویر، کنش و طنز صورت گیرد نه از راه اندرز و پیام‌های مستقیم.

در ادامه این یادداشت آمده است:

نمایش «چهچه چلچله چهل گیس» اثری موزیکال و عروسکی است که با الهام از قصه‌ی کلاسیک «حسن کچل»، تلاش می‌کند مفاهیم امروزی‌تری همچون وابستگی انسان به تکنولوژی و ازخودبیگانگی در دنیای مدرن را به مخاطب، به‌ویژه کودکان، منتقل کند.

در این روایت تازه، حسن کچل برای رسیدن به عشقش، چهل‌گیس، سفری طولانی را آغاز می‌کند. در مسیر خود با جنی روبه‌رو می‌شود که به او وعده می‌دهد در ازای عمرش، آرزویش را برآورده کند. حسن از شهری به شهر دیگر می‌رود: شهری که مردم هدفون در گوش دارند، شهری که همه غرق گوشی‌هایشان هستند، و شهری که ساکنانش جز ویدیوگیم کاری نمی‌کنند. این سفر تمثیلی در نهایت به نبرد با دیو و رسیدن به چهل‌گیس ختم می‌شود.

از نظر ساختار داستانی، اثر تلاش کرده پیوندی میان افسانه‌ی کهن ایرانی و دغدغه‌های معاصر ایجاد کند؛ اما این پیوند گاه به‌دلیل استفاده‌ی مستقیم از زبان نصیحت‌گر و شعرهایی با واژگان دشوار برای کودکان، به‌درستی شکل نمی‌گیرد.

در تئاتر کودک، انتقال پیام باید از مسیر تصویر، کنش و طنز اتفاق بیفتد، نه از طریق توصیه و اندرز مستقیم. جهان امروزِ کودک، با مفاهیمی چون تلفن همراه، بازی و موسیقی دیجیتال تعریف می‌شود، بنابراین نمی‌توان او را با نفی مطلق این عناصر نصیحت کرد. نمایش اگر به‌جای نفی، نگاهِ تعادلی‌تری به دنیای تکنولوژی نشان می‌داد (مثلاً اینکه میان بازی و مطالعه یا میان مجازی و واقعی تعادلی باشد) می‌توانست پیام خود را مؤثرتر منتقل کند.

در بخش موسیقی و ترانه‌ها، ریتم و حال‌و‌هوای کلی با فضای فانتزی اثر هماهنگ بود، اما تکرار بیش‌از‌حد و واژگان نامأنوس، باعث شد کودکان نتوانند با معنا و مفهوم اشعار ارتباط بگیرند. موسیقی در چنین آثاری باید ساده، تکرارشونده و همراه با تصویرهای روشن باشد تا کودک حس شرکت در ماجراجویی را تجربه کند، نه صرفاً شنونده‌ی جملات باشد.

حرکت عروسک‌ها از نقاط قوت نمایش بود، هرچند در برخی صحنه‌ها می‌توانست روان‌تر و طبیعی‌تر اجرا شود تا تخیل تماشاگر کوچک را بهتر درگیر کند. از نظر ریتم اجرایی، نمایش به‌وضوح طولانی‌تر از ظرفیت توجه مخاطب کودک بود. برخی صحنه‌ها، به‌ویژه در سفر میان شهرها، می‌توانستند با حذف جزئیات تکراری و تمرکز بر کنش‌های اصلی، کوتاه‌تر و جذاب‌تر شوند.

در مجموع، چهچه چلچله چهل گیس» اثری است با نیت ارزشمند برای پیوند دادن قصه‌های ایرانی به دغدغه‌های دنیای مدرن، اما در مسیر اجرایی نیاز به بازنگری در میزان کلام، مدت‌زمان، و زبان ارتباطی با مخاطب دارد. نمایش زمانی تأثیرگذار خواهد بود که به‌جای گفتن، نشان دهد و به‌جای پند مستقیم، تخیل کودک را بیدار کند.