به گزارش آنام فارس، بعضی علاقهها در زندگی آدمها از جایی آغاز میشوند که هنوز نامی برایشان ندارند. پیش از آنکه به انتخابی آگاهانه تبدیل شوند، در خاطرهها ریشه میدوانند، با تجربههای زندگی همراه میشوند و گاه پس از گذشت چند دهه، در قالبی تازه دوباره خود را نشان میدهند. برای پرویز کرهبندی، سینما چنین جایگاهی دارد؛ علاقهای که از سالنهای نمایش فیلم در آبادان آغاز شد، در سالهای فعالیت حرفهای در صنعت نفت همچنان در گوشهای از زندگی او باقی ماند و سرانجام در شیراز، با تجربه بازیگری، همکاری در تولید آثار سینمایی و مستند و مطالعه تخصصی فیلمنامهنویسی، مسیر تازهای پیدا کرد.
کرهبندی، مهندس بازنشسته شرکت نفت و هنرمند ساکن شیراز، در طول زندگی خود مسیر حرفهای متفاوتی را پیموده است. او سالهای بسیاری را در صنعت نفت گذرانده، اما علاقه به ادبیات و سینما را هیچگاه کنار نگذاشته است. تجربه حضور در محافل ادبی و هنری تهران، آشنایی با فضای بازیگری در شیراز و همکاری با گروههای سازنده فیلمهای کوتاه و مستند، بخشهای دیگری از این مسیر را شکل دادهاند. اکنون، در دوره بازنشستگی، تمرکز او بیش از گذشته بر شناخت اصول فیلمنامهنویسی و تبدیل ایدههای شخصی به روایتهای سینمایی قرار گرفته است.
این گزارش، روایت مسیری است که در آن علاقهای قدیمی، در میان مسئولیتهای زندگی و تغییر مسیرهای حرفهای، همچنان زنده مانده است.
آبادان؛ آغاز دلبستگی به سینما
پرویز کرهبندی در مرداد ۱۳۴۴ در آبادان متولد شد؛ شهری که در حافظه فرهنگی جنوب ایران، با صنعت نفت، تنوع اجتماعی و حضور پررنگ فعالیتهای فرهنگی و هنری شناخته میشود.
پدرش اصالتاً بوشهری و از کارکنان شرکت نفت بود. کرهبندی بهعنوان فرزند آخر خانوادهای پرجمعیت، دوران کودکی و نوجوانی خود را در فضای اجتماعی و فرهنگی آبادان سپری کرد؛ شهری که سینما در آن برای بسیاری از نوجوانان و جوانان، بخشی از زندگی روزمره محسوب میشد.
در میان خاطرات آن سالها، رفتن به سینما با دوستان جایگاهی ویژه دارد. سینما تاج آبادان، از جمله مکانهایی است که در حافظه او باقی مانده و یادآور روزگاری است که تماشای فیلم، فراتر از یک سرگرمی ساده، دریچهای به جهانهای تازه به شمار میرفت.
کرهبندی از آن روزها بهعنوان بخشی جداییناپذیر از تجربه زیسته خود یاد میکند. آبادان آن دوران، به روایت او، فضای اجتماعی خاصی داشت و سینما رفتن برای نسل او اتفاقی معمول بود. او هنوز سینما تاج و خاطرات فیلم دیدن با دوستانش را به یاد دارد؛ تجربههایی که بعدها به بخشی از حافظه تصویری و فرهنگی زندگیاش تبدیل شدند.
شاید در آن سالها تصور نمیکرد که روزی خودش در پروژههای سینمایی حضور پیدا کند یا به بررسی ساختار روایت و فیلمنامه بپردازد، اما سینما از همان دوران کودکی جای خود را در ذهن او باز کرده بود.

خانواده، شعر و نخستین تجربههای نوشتن
فضای خانوادگی نیز در شکلگیری نگاه اجتماعی کرهبندی تأثیر داشت. خانوادهای پرجمعیت که برخی از اعضای آن در فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی حضور داشتند و از تحولات سیاسی و اجتماعی سالهای پیش از انقلاب تأثیر میپذیرفتند.
او معتقد است محیط خانواده و تجربههای دوران کودکی، حتی زمانی که فرد هنوز شناخت دقیقی از مسیر آینده خود ندارد، در شکلگیری نگاهش به جامعه و انسان نقش ایفا میکنند.
در کنار این تجربهها، شعر و نوشتن نیز از سالهای نوجوانی در زندگی او حضور داشتند. علاقهای که با گذشت زمان ادامه پیدا کرد و به شکل نوشتهها، کتابها و مطالبی درآمد که بخشی از آنها همچنان در میان یادداشتها و آرشیو شخصی او باقی ماندهاند.
کرهبندی از سالهای پیش از نوجوانی شعر میگفت و به نوشتن علاقه داشت، اما این نوشتهها هیچگاه به شکل منسجم گردآوری نشدند تا در قالب مجموعهای مستقل منتشر شوند.
این علاقه به ادبیات، در کنار دلبستگی به سینما، زمینهای فراهم کرد تا در سالهای بعد توجه او به روایت، شخصیت و شیوه بیان تجربههای انسانی جدیتر شود. دو علاقهای که در آغاز ممکن بود جدا از یکدیگر به نظر برسند، بهتدریج در مسیر هنری او به هم نزدیک شدند.

تهران و آشنایی با فضای ادبی و هنری
یکی از دورههای تأثیرگذار زندگی کرهبندی به سالهای جوانی و حضور او در تهران طی دهه ۱۳۶۰ بازمیگردد. آشنایی خانوادگی با زندهیاد نجف دریابندری، نویسنده و مترجم برجسته ایرانی، و ارتباط با زندهیاد فهیمه راستکار، بازیگر و از چهرههای شناختهشده صداپیشگی، فرصت آشنایی او با بخشی از فضای ادبی و هنری تهران را فراهم کرد.
در آن سالها، حضور در محافل فرهنگی و نشستهای دوستانه هنرمندان، زمینهای برای گفتوگو درباره ادبیات، سینما، هنر و مسائل اجتماعی بود. برای جوانی که از یک سو به شعر و نوشتن علاقه داشت و از سوی دیگر با خاطرات سینماهای آبادان بزرگ شده بود، چنین فضایی میتوانست تجربهای اثرگذار باشد.
کرهبندی از آن دوره بهعنوان مقطعی مهم در شکلگیری نگاه فرهنگی خود یاد میکند. به گفته او، در آن محافل درباره موضوعات مختلف هنری و اجتماعی گفتوگو میشد و او فرصت پیدا میکرد از نزدیک با شیوه اندیشیدن و تجربههای اهل فرهنگ آشنا شود.
در همان دوره، توانایی و علاقه او به نوشتن مورد توجه قرار گرفت و پیشنهادهایی برای ماندن در تهران و پیگیری جدیتر فعالیتهای ادبی و هنری مطرح شد. بااینحال، مسئولیتهای خانوادگی و شرایط زندگی باعث شد به شیراز بازگردد.
او در آن زمان همسر و فرزند داشت و تصمیم گرفت مسیر حرفهای دیگری را دنبال کند. انتخابی که او را به صنعت نفت رساند، اما به معنای پایان علاقهاش به سینما و ادبیات نبود.
سالهای صنعت نفت؛ زندگی در دو مسیر
ورود به حوزه مهندسی و فعالیت در شرکت نفت، بخش بزرگی از زندگی حرفهای کرهبندی را شکل داد. سالهایی که در آنها مسئولیتهای شغلی و خانوادگی در اولویت قرار داشتند و فرصت کمتری برای فعالیت مستمر در حوزه هنر فراهم میشد.
بااینحال، سینما از زندگی او حذف نشد. علاقه به تماشای فیلم، توجه به داستانها و شخصیتها و میل به نوشتن همچنان باقی ماند؛ گاهی در حاشیه زندگی روزمره و گاهی در قالب تجربههایی که بعدها امکان پیگیری جدیتری پیدا کردند.
کرهبندی معتقد است علاقههای ریشهدار، حتی اگر برای مدتی طولانی در اولویت نخست زندگی نباشند، میتوانند در زمان مناسب دوباره به بخش مهمی از زندگی تبدیل شوند.
برای او، سینما از همین جنس بود. شغل اصلیاش مهندسی بود، اما ذهن و علاقهاش همچنان به جهان قصهها و تصویرها گرایش داشت. این همزیستی میان حرفه و علاقه، سالها ادامه یافت تا اینکه در آغاز دهه ۱۳۹۰ فرصت ورود جدیتر به فعالیت هنری فراهم شد.

آغاز بازیگری در میانسالی
سال ۱۳۹۰، کرهبندی وارد مدرسه کیمیایی شیراز شد تا آموزش بازیگری را بهصورت جدی دنبال کند. او در آن زمان حدود ۴۵ یا ۴۶ سال داشت؛ سنی که برای آغاز مسیری تازه در بازیگری ممکن است غیرمعمول به نظر برسد، اما برای او مانعی تعیینکننده نبود.
تصمیم به یادگیری، در این مرحله از زندگی، نشاندهنده تمایل او به تبدیل علاقه دیرینه به تجربهای عملی بود. او میخواست سینما را از نزدیکتر بشناسد و با فرایند تولید آثار تصویری آشنا شود.
ورود به فضای آموزشی و سپس حضور در پروژههای مختلف، امکان همکاری با گروههای سینمایی و آشنایی با ابعاد گوناگون تولید فیلم را برای او فراهم کرد.
از جمله تجربههای بازیگری کرهبندی، حضور در فیلم سینمایی سایبان به کارگردانی پرهام کاویانی در سال ۱۳۹۴ است؛ اثری که در آن در کنار مهدی سلوکی، زندهیاد عنایتالله بخشی و سولماز حصاری حضور داشت.
او در همان سال در فیلم کوتاه قهوهای به کارگردانی سینا کریمی نیز بازی کرد و در فیلم کوتاه بازگشت به کارگردانی زهرا پارسایی حضور یافت. بازی در تلهفیلم سرنوشت بدخط به کارگردانی ایمان خورشیدی و با بازی زندهیاد کاظم افرندنیا در سال ۱۳۹۶، از دیگر تجربههای او در این دوره بود.
این همکاریها به او امکان داد تا علاوه بر تجربه حضور در برابر دوربین، از نزدیک با سازوکار تولید، ارتباط میان عوامل و چگونگی شکلگیری یک اثر تصویری آشنا شود.
از مقابل دوربین تا پشت صحنه روایت
با گذشت زمان، علاقه کرهبندی بیش از پیش به ساختار درونی فیلمها معطوف شد. او بهتدریج دریافت که بخش جذابتر فعالیت سینمایی برایش، شناخت چگونگی شکلگیری داستان و نحوه کنار هم قرار گرفتن اجزای یک اثر است.
این توجه، او را به سمت مشاوره در برخی پروژهها و مشارکت در گفتوگوهای مربوط به روایت، فیلمنامه و تدوین سوق داد.
در مستند کوتاه وداع، ساخته محمد ناصریراد، او در زمینه تدوین مشاوره ارائه کرد. در مستند دروازه حقیقت نیز در روند تدوین و بررسی ساختار اثر با گروه سازنده همکاری داشت.
این تجربهها، بهویژه در حوزه مستند، اهمیت انتخاب و سازماندهی تصاویر را برای او برجستهتر کردند. در سینمای مستند، واقعیت نقطه آغاز است، اما آنچه در نهایت روی پرده دیده میشود، حاصل انتخابهایی درباره روایت، ترتیب رخدادها، ریتم، حذف و نگهداشتن لحظههاست.
کرهبندی بهتدریج به همین فرایند علاقهمند شد؛ اینکه چگونه میتوان از میان تصاویر و رخدادهای واقعی، روایتی ساخت که هم با موضوع خود ارتباط داشته باشد و هم از انسجام سینمایی برخوردار شود.
او در این مرحله، از تجربه بازیگری فاصله نگرفت تا صرفاً به حوزه دیگری وارد شود، بلکه شناختش از سینما را گسترش داد و توجه بیشتری به ساختار و فرایند شکلگیری فیلم پیدا کرد.
همکاری در مستند طاووسها پرواز را نمیفهمند
یکی از همکاریهای کرهبندی با محمد ناصریراد و علی بلندنظر، مستند طاووسها پرواز را نمیفهمند است؛ پروژهای که در شکلگیری فیلمنامه و روایت آن از مشاوره او بهره گرفته است.
در این همکاری، گفتوگو درباره ایده و شیوه پیشبرد روایت اهمیت داشت. کرهبندی تلاش میکرد تجربههای خود را در اختیار گروه سازنده قرار دهد و در کنار نگاه فیلمسازان، به روشنتر شدن مسیر داستان کمک کند.
به باور او، همکاری با فیلمسازان جوانتر فرصتی برای تبادل تجربه است. چنین همکاریهایی زمانی میتوانند به شکلگیری بهتر اثر کمک کنند که ایدهها در فضایی از گفتوگو و بررسی قرار بگیرند و روایت نهایی از دل همین فرایند شکل بگیرد.
تجربه این پروژه، بخشی از مسیر کرهبندی به سوی شناخت تخصصیتر فیلمنامه و ساختار روایت بود؛ مسیری که در آن، نقش او از حضور در یک فیلم به مشارکت در شکلگیری داستان و بررسی اجزای آن گسترش پیدا کرد.

بازنشستگی و بازگشت به رؤیای نوشتن
بازنشستگی از شرکت نفت، فرصت بیشتری برای کرهبندی فراهم کرد تا به علاقههای قدیمی خود بازگردد و آنها را جدیتر دنبال کند.
در یکی دو سال اخیر، او تمرکز بیشتری بر مطالعه و آموزش مبانی و اصول فیلمنامهنویسی گذاشته است. هدفش این است که شناختی اصولی از ساختار فیلمنامه پیدا کند و ایدههای خود را از مرحله طرح اولیه به سوی روایتهایی منسجم و قابل اجرا پیش ببرد.
کرهبندی معتقد است علاقه و ذوق شخصی برای نوشتن ضروریاند، اما بهتنهایی برای ساختن یک فیلمنامه کافی نیستند. شناخت شخصیتپردازی، کشمکش، موقعیت دراماتیک، ریتم و ساختار روایت، از جمله موضوعاتی هستند که باید با مطالعه و تمرین آموخته شوند.
او در حال حاضر چند ایده را برای تبدیل شدن به فیلمنامه دنبال میکند و میکوشد تجربههای زندگی، مطالعات ادبی و آشنایی عملی با پروژههای سینمایی و مستند را در این مسیر به کار بگیرد.
از نگاه او، مهم این است که ایده خام باقی نماند و بتواند در جریان نوشتن و بازنویسی، به ساختاری روشن و داستانی تبدیل شود.
این مرحله از زندگی کرهبندی را میتوان دوره بازگشت آگاهانه به علاقهای دانست که سالها همراه او بوده است؛ بازگشتی که این بار با تجربه بیشتر و شناخت جدیتر از ابزارهای روایت همراه شده است.
تجربه زندگی؛ سرمایهای برای قصهگویی
در زندگی کرهبندی، تجربههای متنوعی کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؛ کودکی در آبادان، آشنایی با فضای فرهنگی تهران، سالهای فعالیت در صنعت نفت، زندگی خانوادگی، تجربه بازیگری و همکاری با گروههای تولید فیلم.
این تجربهها بهخودیخود فیلمنامه نمیشوند، اما میتوانند زمینهای برای شناخت شخصیتها، روابط انسانی، موقعیتهای اجتماعی و تضادهای زندگی فراهم کنند. تبدیل آنها به روایت سینمایی، نیازمند انتخاب، پرداخت و ساختن پیوند میان اجزای پراکنده تجربه است.
کرهبندی اکنون میکوشد از همین ظرفیت استفاده کند. برای او، فیلمنامهنویسی فرصتی است تا آنچه را در طول سالها دیده، شنیده و تجربه کرده، در قالبی تازه بازآفرینی کند.
خاطرات آبادان و سینماهای آن، فضای فرهنگی تهران، تجربه کار در صنعت نفت و حضور در پروژههای سینمایی و مستند، هرکدام بخشی از جهان ذهنی او را شکل دادهاند. اکنون پرسش اصلی این است که چگونه میتوان از میان این تجربهها، داستانی ساخت که از محدوده خاطرات شخصی فراتر برود و با مخاطب ارتباط برقرار کند.
این مسیر هنوز برای او ادامه دارد و نتیجه نهایی آن، به ایدههایی وابسته است که در حال پرورش و تبدیل شدن به فیلمنامه هستند.
چراغی که هنوز روشن است
مسیر زندگی پرویز کرهبندی را نمیتوان تنها با عنوان بازیگر، مشاور یا علاقهمند به فیلمنامهنویسی تعریف کرد. آنچه در روایت او برجسته میشود، استمرار یک دلبستگی در میان تغییرات بزرگ زندگی است؛ علاقهای که از سینماهای آبادان آغاز شد، در فضای ادبی و هنری تهران تجربههای تازهای پیدا کرد، در سالهای فعالیت حرفهای در صنعت نفت در حاشیه باقی ماند و سرانجام در شیراز به فعالیت عملی در سینما و مطالعه جدی فیلمنامه رسید.
او اکنون در مرحلهای قرار دارد که میخواهد تجربههای چند دهه زندگی را به روایت تبدیل کند. شاید مهمترین ویژگی این مسیر، نگاه او به خود بهعنوان فردی باشد که هنوز در آغاز راه یادگیری قرار دارد؛ نگاهی که با تمایل به تجربه کردن و ساختن همراه است.
کرهبندی در پایان، به خاطرات کودکی خود بازمیگردد؛ به روزهایی که با دوستانش به سینما میرفت و در تاریکی سالن، بی آنکه شناختی دقیق از ماهیت سینما داشته باشد، به جهان تصویر و قصه علاقهمند شده بود.
او خود را همچنان همان کودک آبادانی میبیند که در گذر سالها، مسئولیتهای خانوادگی، کار و فراز و فرودهای زندگی را تجربه کرده، اما علاقهاش به سینما را از دست نداده است.
به باور او، امروز قلم به دست گرفتن و فکر کردن به فیلمنامه، تلاشی برای تبدیل تجربههای انباشته زندگی به قصه است؛ قصههایی که شاید سالها در ذهن او حضور داشتهاند و اکنون فرصت یافتهاند شکل روشنتری پیدا کنند.
سینما برای پرویز کرهبندی از تاریکی سالنهای آبادان آغاز شد؛ از جایی که نور پرده، چهرهها و داستانها را پیش چشم تماشاگر زنده میکرد. اکنون، پس از گذشت چند دهه، او میخواهد از جایگاه دیگری به همان جهان بازگردد؛ این بار با تلاشی برای نوشتن، ساختن و روشن نگه داشتن چراغی که از کودکی در زندگیاش حضور داشته است.





