به گزارش آنام فارس، محمد ناصری راددر یاداشتی که برای انتشار در اختیار آنام فارس قرار داده است،نوشت: وقتی بخش بزرگی از جامعه زیر فشار تورم، اجاره مسکن، هزینههای خوراک، درمان و آموزش، دیگر توان پرداخت هزینههای فرهنگی را ندارد، نمیتوان این مسئله را تنها با چند عدد درباره قیمت بلیت یا مقایسه آن با سالهای گذشته توضیح داد. مسئله اصلی، حذف تدریجی مردم از زندگی فرهنگی است؛ مردمی که زمانی مخاطب اصلی سینما، تئاتر، موسیقی و کنسرت بودند و امروز بسیاری از آنها برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی خود با مشکل مواجهاند.
طبقه متوسط، که ستون اصلی مصرف فرهنگی جامعه بود، بهشدت کوچک شده است. بخش قابل توجهی از این طبقه به گروههای کمبرخوردار سقوط کرده و بخش کوچکتری همچنان توان پرداخت هزینههای فرهنگی را دارد. نتیجه روشن است؛ فرهنگ نیز بهتدریج طبقاتی شده است. کسی که توان مالی دارد به کنسرت، تئاتر و نمایشگاه میرود و کسی که توان مالی ندارد، از این چرخه کنار گذاشته میشود.
این وضعیت پیش از هر چیز یک بحران اقتصادی و سیاستگذاری است.
آدرس غلط دادن به هنرمند
در چنین شرایطی، تمرکز بر قیمت بلیت یا حمله به هنرمند و برگزارکننده، آدرس غلط دادن است. هنرمند سالن را با اجاره ارزان در اختیار نمیگیرد، عوامل تولید را با دستمزد سالهای گذشته استخدام نمیکند و هزینه تجهیزات، تبلیغات و حملونقل نیز با نرخ چند سال قبل محاسبه نمیشود.
همه چیز گران شده و تولید فرهنگی نیز از این شرایط اقتصادی جدا نیست.
قرار است هنرمند چه کار کند؟ رایگان فعالیت کند؟ هزینههای زندگی خود را از کجا تأمین کند؟ آیا برگزارکننده باید متحمل زیان شود تا تصویر مطلوبی از «فرهنگ ارزان» حفظ شود؟
آیا دولتها باید هزینهها را تأمین کنند؟ مگر نه اینکه ناترازی اقتصادی خود به یک بحران برای دولت تبدیل شده است؟ پس چرا باید تمام فشار این وضعیت بر چند هنرمند و برگزارکنندهای باشد که همچنان تلاش میکنند برنامهای فرهنگی را روی صحنه ببرند؟
مطالبه باید از سیاستگذار باشد
اگر اعتراضی وجود دارد و مطالبهای باید مطرح شود، جای آن بالاتر است. باید از سیاستگذار پرسید چرا فرهنگ به کالایی لوکس تبدیل شده است؟
چرا برای دسترسی طبقات کمبرخوردار به فرهنگ، سیاست مشخصی وجود ندارد و تاکنون نیز وجود نداشته است؟ چرا برای حفظ مخاطب فرهنگی، حمایت واقعی از تولیدکننده و مصرفکننده فرهنگی صورت نمیگیرد؟ چرا کسی درباره کاهش قدرت خرید مردم و حذف تدریجی آنها از سینما، تئاتر و موسیقی پاسخگو نیست؟
فرهنگ عمومی با شعار، عمومی نمیشود.
وقتی یک خانواده برای تأمین هزینه مسکن، خوراک و درمان خود با مشکل مواجه است، خرید بلیت کنسرت بهطور طبیعی از سبد هزینههای آن خانواده حذف میشود. کافی است یک بار دیگر هرم «سلسلهمراتب نیازهای آبراهام مزلو» را مرور کنیم؛ زمانی که جامعه در سطوح پایین این هرم، درگیر تأمین معاش و امنیت اقتصادی است، هزینههای فرهنگی و هنری در اولویتهای خانوار عقب مینشینند.
بنابراین نمیتوان چنین خانوادهای را با سرزنش یا توصیه اخلاقی دوباره به سالنهای فرهنگی بازگرداند. راهحل، سیاستگذاری است؛ بلیت حمایتی، یارانه فرهنگی، حمایت از سالنها، تسهیلات تولید و ایجاد سازوکارهایی که امکان حضور اقشار مختلف جامعه در فعالیتهای فرهنگی و هنری را فراهم کند.
هنرمند هم حق دارد از هنر خود زندگی کند
در عین حال، باید یک واقعیت ساده را پذیرفت؛ هنرمند نیز حق دارد از هنر خود زندگی کند. برگزارکننده نیز حق دارد هزینههای خود را تأمین کند.
قرار نیست هر فردی که برای مردم کار فرهنگی انجام میدهد، در نهایت خودش از زندگی محروم بماند. اگر چهار نفر هنوز در چنین شرایطی برای تولید، اجرا و برگزاری رویداد فرهنگی تلاش میکنند، دستکم نباید مانع نان خوردن آنها شویم.
مشکل از چهار هنرمند و چند برگزارکننده آغاز نشده و با انتقاد و محکوم کردن آنها نیز حل نخواهد شد. مشکل، اقتصادی، ملی و عمومی است؛ بحرانی که مردم را از فرهنگ دور کرده و سیاست فرهنگی نیز برای این حذف تدریجی، پاسخ روشنی ارائه نکرده است.
فرهنگ را از کالای لوکس بودن خارج کنیم
اگر قرار است مطالبهای مطرح شود، باید آن را صریح و درست مطرح کنیم؛ فرهنگ را از جایگاه کالای لوکس خارج کنید، کاهش قدرت خرید مردم را به رسمیت بشناسید، برای دسترسی طبقات مختلف جامعه به فرهنگ سیاستهای حمایتی ایجاد کنید و هزینه این بحران را بر دوش هنرمند و برگزارکننده نگذارید.
در نهایت، بگذارید چهار نفر هم از هنرشان نان بخورند.
اگر قرار است اعتراضی باشد، باید از کسانی مطالبه کنیم که مسئول این وضعیت هستند. مسئله، کلان و در سطح ملی است و به باور من، در شرایط بحرانی موجود، نباید هنرمند را قربانی ناکارآمدی سیاست فرهنگی کرد.
انتهای پیام /




