به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، حجت الاسلام و المسلمین قاسم کاکایی صبح امروز- چهارشنبه بیست هشتم آبان ماه – در همایش بینالمللی «جایگاه شیراز در اعتلای علوم عقلی ایران با تأکید بر میراث علمی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی»، کاکایی گفت: شیراز، شهر عشق و دارالاولیا، از دیرباز کانون عقل و دل بوده است. در مکتب شیراز، معرفت نه هدف نهایی بلکه مسیر رسیدن به عشق الهی است و حکمایش دانایی را پلهای برای آشنایی با خدا میدانستند، نه ابزاری برای منزلتطلبی.
وی یادآور شد که «ناصر بخارایی» در قرن هشتم هجری، شیراز را «شهر عشق جهان» نامیده بود؛ لقبی که هنوز بر تارک این شهر فلسفی میدرخشد.
شیراز؛ پناهگاه فرزانگان در عصر مغول
استاد فلسفه دانشگاه شیراز با اشاره به مهاجرت اندیشمندان از سراسر جهان اسلام به این شهر گفت: در زمان حمله مغول، وقتی بسیاری از مراکز علمی تخریب شدند، شیراز به مأمن علما بدل گشت. دلیل این بقا، مدارای فرهنگی و انعطاف عقلانی مردم و حکمایش بود که نه تنها در برابر هجوم فکری مقاومت کردند، بلکه آن را جذب و بازآفرینی نمودند.
کاکایی افزود: از بستر همین تابآوری بود که شیراز توانست فاصله میان خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا را با پیدایش «حکمت متعالیه» پر کند.
مدارس منصوریه و خان؛ کانون عقلانیت ایران
وی دو مدرسه تاریخی شیراز را پایههای ریشهدار این مکتب دانست: مدرسه منصوریه، ساخته صدرالدین دشتکی برای فرزندش غیاثالدین منصور و مدرسه خان، جایی که ملاصدرا تدریس میکرد. این دو مرکز علمی بستر پرورش بزرگانی چون میر سید شریف جرجانی، غیاثالدین دشتکی، جلالالدین دوانی، شمسالدین محمد لاهیجی، ملاعبدالله یزدی و مقدس اردبیلی بودند؛ نامهایی که شالوده عقلانیت ایرانی را ریختند.
مکتب شیراز؛ نردبانی بر دوش گذشتگان، نه تکراری بر نامها
کاکایی ویژگی اصلی این مکتب را در پویایی و توسعه مداوم دانست: «مکتب شیراز برخلاف فلسفههای فردمحور غربی، ایستا نیست؛ بلکه بر دوش بزرگان گذشته میایستد تا نردبانی تازه برای فهم جهان بسازد.»
وی گفت: حکمای این مکتب با رسیدن به نظریه اصالت وجود، مبانی عرفانی شیخ اشراق را در بستر فلسفه تبیین کردند و توانستند «حکمت الاشراق» و «فلسفه مشاء» را در نظامی واحد ادغام کنند.
سه گام حکمت شیراز: جهلزدایی، جهالتزدایی، جاهلیتزدایی
کاکایی در پایان تأکید کرد: مکتب شیراز تنها نظریهپردازی عقلی نبود، بلکه در برابر بتهای فکری و انحرافات فرهنگی ایستاد و رسالت خود را در سه مسیر کلیدی خلاصه کرد: زدودن جهل، از میان بردن جهالت و ریشهکنی جاهلیت. به گفته او، این سه محور همان است که میتواند در جهان امروز هم تمدن اسلامی را از بحران معنا نجات دهد.
انتهای پیام /




