به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، «پسر تالاب» مستندی است کمادعا و صبور که بهجای فریادهای مرسوم محیطزیستی، مسیر مشاهده و همزیستی را برمیگزیند. فیلم ما را به تالاب دشت ارژن فارس میبرد؛ زیستبومی در آستانه نابودی که نه با آمار و هشدار، بلکه از خلال زندگی روزمرهی یک خانوادهی عشایری روایت میشود. انتخاب راوی—ابوالفضلِ نوجوان—تصمیمی هوشمندانه است: زبانی کودکانه و بیواسطه که همدلی میسازد و بار آموزشی را بدون تصنع منتقل میکند.
فیلمبرداری صرفاً با لنزهای تله، فاصلهای معنادار میان دوربین و سوژه حفظ میکند؛ گویی فیلمساز به حریم زیست و زیستمندان احترام میگذارد. این انتخاب فرمی، ریتمی یکنواخت و تماشاگرپسندِ خاص میآفریند که با زیست آرام و تکرارشوندهی تالاب همخوان است. هرچند این یکنواختی میتواند برای بخشی از مخاطبان چالشبرانگیز باشد، اما در منطق درونی اثر، به انسجام جهان روایت کمک میکند.

یکی از امتیازهای اصلی مستند، پرهیز آگاهانه از شعار است. فیلم تلاش نمیکند نسخهای برای «نجات تالاب» بپیچد؛ بلکه تناقضی را پیش چشم ما میگذارد: خانوادهای که با دامداری و پرورش گاومیش—فعالیتی که خود میتواند به زیستبوم آسیب بزند—روزگار میگذراند، در عین حال عمیقاً عاشق تالاب است و نگران آیندهی آن. این تعلیق اخلاقی، بدون قضاوت مستقیم، مخاطب را به تفکر وامیدارد.
لحظات بیواسطهای که عوامل تولید در تصویر ظاهر میشوند، مرز مستند را میشکنند و به صداقت اثر میافزایند و به مخاطب یادآوری میکند که در حال تماشای یک مستند هستی.
سکانس آغازینِ سقوط پاراگلایدر و نجات او بهدست خانوادهی ابوالفضل، تمثیلی خوانا از «سقوط زیستبوم» و نیاز به منجی است؛ و هدیهی چراغ خورشیدی، اشارهای ظریف به انرژیهای پاک دارد که بدون تأکید مستقیم، در متن مینشیند.

با این حال، ورود مبحث «جنگ دوازدهروزه» و بازتاب گستردهی آن در رسانهی عمومی، هرچند واقعیتی اثرگذار بر زندگی منطقه است، از کانون تمرکز فیلم فاصله میگیرد و خط اصلی روایت را تضعیف میکند. این خردهروایت، بهجای تعمیق، گاه پراکندگی میآفریند.
موسیقی نیز همانند تصویر، یکنواخت و محتاط است؛ هماهنگ با روحیات راوی نوجوان و فضای تالاب، اما فاقد اوجگیریهای دراماتیک. این انتخاب در خدمت لحن کلی اثر است، هرچند میتوانست با ظرافت بیشتری به تنوع احساسی صحنهها پاسخ دهد.
در مجموع، «پسر تالاب» مستندی است که ارزشش را نه در بیانیهنویسی، که در مشاهدهی صادقانه و روایت انسانی مییابد. فیلم با اعتماد به زمان، سکوت و نگاه کودکانه، مخاطب را به مشارکت فعال در معنا دعوت میکند. اگرچه گاه از تمرکز میکاهد و در ریتم ریسک میکند، اما در ترسیم رابطهی پیچیدهی انسان و طبیعت—بیآنکه یکی را قربانی دیگری کند—به موفقیتی قابلاعتنا دست مییابد.





