نقد و بررسی فیلم‌های باکس پنجم بخش فجر پلاس در جشنواره جهانی فیلم فجر
نقد و بررسی فیلم‌های باکس پنجم بخش فجر پلاس در جشنواره جهانی فیلم فجر
مجموعه‌ای ناهمگون از فیلم‌هایی که ظرفیت‌های روان‌شناختی و اجتماعی در آن‌ها هست، اما فرم، روایت و انسجام تصویری در سطح طرح باقی می‌ماند؛ لحظه‌های درخشان هست اما فیلم درخشان نه.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، در ادامه شش نقد تفصیلی از محمد ناصری‌راد درباره فیلم‌های این باکس را می‌خوانیم .

_ تکلیف / محمدحسین فتحی

بحران اجبار و فروپاشی فرم؛ روان‌شناسی سرباززدن از سربازی

تکلیف، فیلمی است که ایده‌اش از زیست فردی فیلمساز سرچشمه می‌گیرد؛ همین امر، اثر را از نظر روان‌شناختی به فضایی مبتنی بر اضطراب اجبار و پاسخ اجتنابی سوق می‌دهد. شخصیت اصلی همواره در حال گریز از وظیفه است و این گریز، صرفاً یک کنش بیرونی نیست و عین، جنگ درونی او با جنبه‌های متعارض شخصیتش است.

دو نیمه‌ی متضاد شخصیت یعنی چهره‌ای رام‌شده و چهره‌ای معترض، به‌خوبی یادآور نظریه “خودِ دوپاره” در روان‌شناسی تحلیلی است؛ گویی شخصیت میان فرمان والدِ اقتدارگرا و کودک طغیانگر در نوسان است.

اما این عمق روانی، در فرم به‌درستی تجسم نمی‌یابد.

فرم تصویری کنترل‌شده و بیش از حد منظم است؛ قاب‌ها منضبط، بی‌نفس و خشک هستند. این انضباط بصری قرار بود اضطراب و محدودیت سربازی را بازنمایی کند اما چون فقط یک بار به شکل برجسته به‌کار می‌رود، بیشتر به قصدی نیمه‌کاره شبیه می‌شود. طراحی صحنه و میزانسن نیز ایده‌ای اضافه نمی‌کند و به جای کارکرد دراماتیک، تنها چیدمانی خنثی و بدون نشانه‌شناسی ارائه می‌شود.

صدای پوتین در تیتراژ پایانی که به‌عنوان آوای تسلیم و پذیرش اجبار استفاده شده عنصر معناداری است، اما چون فیلم از ابتدا موتیف صوتی واحدی نمی‌سازد، این تأثیر نیز ناقص می‌ماند.

فتحی با این فیلم نشان می‌دهد که در بذر اندیشه و شخصیت‌پردازی بالقوه توانمند است، اما هنوز در مرحله‌ٔ یافتن زبان سینمایی منسجم قرار دارد.

_ سایه‌های آفتابگردان / رؤیا زنبق

منطق یونگیِ نور و سایه در شکلی ناپایدار؛ فیلمی با ایده قوی و اجرا پراکنده

اثر با نمایی بسته از چشم آغاز می‌شود؛ تصویری که بلافاصله مخاطب را وارد قلمرو نگاه، خودآگاهی و خودکاوی می‌کند. نسبت آن با الگوی ۴:۳ و سیاه‌وسفید بودن، به فضا حالتی مه‌آلود و مینیمال می‌دهد؛ انگار بیننده وارد ذهن شخصیت‌ها شده است ولی در انحصار فضای بیرونی است.

از منظر یونگ، فیلم دقیقاً روی سایه متمرکز است، گروه فیلم‌ساز لباس‌هایی تیره و چهره‌هایی مات دارند؛ در برابر آن‌ها، پسر نوجوان و سپیدپوش وجود دارد که مجذوب آفتاب، نور و آفتابگردان است؛ دوتاییِ کلاسیک نور/سایه.

اما دوربین که باید واسطه‌ی این تقابل باشد آشفته است. جاگیری‌ها پراکنده، میزانسن‌ها فاقد انسجام، و ریتم حرکتی دوربین بدون منطق است. این آشفتگی، تنها سایه یونگی را تقویت نمی‌کند، بلکه از اثر فاصله می‌گیرد.

از منظر روان‌شناسی نوجوان، میل پسر به نور و نقاشی، نمادی از شکل‌گیری هویت و خروج از سایه جمع است. رسیدن او به آفتابگردان‌ها، تحقق آرکی‌تایپ فردیت است، رهایی از سایه‌ی دیگران.

اما بازی‌ها ناهماهنگ‌اند و وحدت روایی را مخدوش می‌کنند. نمایی که همسایه‌ها سرک می‌کشند استعاری و موفق است از نظارت جمعی، بر فردیت.

_ سرخ / محمد رازدار

انیمیشن جنگی با ایده‌ای انسانی اما اجرایی ناقص؛

سرخ ایده‌ای عاطفی و انسانی دارد، تجربه جنگ و آوارگی در قالب انیمیشن کودکانه. طراحی فیلمنامه و ترکیب صداهای جنگ، ویرانی و حرکت، ریتم مناسبی ایجاد می‌کند و فیلم از نظر ضرباهنگ موفق است.

اما اتکای بیش از حد به هوش مصنوعی باعث شده اثر فاقد ساحت ارگانیک و دستی انیمیشن شود.

کامپوزیت مصنوعی است؛ سطح‌ها کاملاً جدا می‌نشینند؛ عمق میدان واقعی نیست؛ حرکات فاقد جسمیت‌اند. هوش مصنوعی در این سطح تنها برای پیشنهاد مناسب است نه اجرا.

_ لباس فرم / پرهام کاویانی و رضا دهقان

جغرافیای فقر، و بحران انتخاب؛

درست پلان آغازین، جابجایی گوشی موبایل نوید یک موتیف مهم می‌دهد، اما چون در ادامه تکرار نمی‌شود، تبدیل به نشانه‌ای معلق می‌شود.

دوربین چندپاره است؛ کات‌ها پیوند ارگانیک ندارند و نماهای باز و لانداِسکیپ به دلیل فقدان کارکرد روایی بنظر میرسد اضافه هستند.

با این حال، فضاسازی سرد و کوهستانی، نمایانگر فقر ساختاری است و محدودیت گوشی، به‌خوبی به بحران انتخاب و اختیار دختران می‌چسبد.

در بخش‌هایی، فیلم به سینمای آفساید و دایره پناهی نزدیک می‌شود، جست‌وجوی دخترانی که به ظاهر بر قله نشسته اما در واقع در حال سقوط به قعر هستند برای دستیابی به راه‌حلی عملی جهت خروج از تنگنا استحکام و تداوم معنایی لازم را ندارد.

از منظر جامعه‌شناسی فقر، دزدی دختران یک کنش بقا است، انحراف اخلاقی نیست. ساختار اجتماعی آن‌ها را به نقطه‌ای می‌رساند که دستیابی به ابزار آموزشی (گوشی موبایل) نیازمند نقض قانون باشد.

این تحلیل، فیلم را در بُعدی واقعی قرار می‌دهد که فیلمساز خودش نتوانسته به‌طور کامل بسط دهد.

پایان‌بندی، لانگ‌تیک طولانی و نفس‌دار که یک سوم پایانی اثر است، درخشان است و نشان می‌دهد فیلمساز چشم دارد و توانایی خلق تنش بصری را می‌شناسد، اما تناسبی از نظر ریتم و تمپو با دیگر مواقعِ اثر ندارد.

_ ناک اوت / امیرحسین خباززاده

تمرینی برای نابینایی؛

فیلم ایده‌ای ارزشمند دارد: مردی در آستانه نابینایی که از قبل سعی می‌کند با موسیقی جهان را دوباره بسازد. این موضوع به‌شدت قابلیت روان‌شناختی دارد، وارد شدن به مرحلهٔ سوگواریِ از دست دادن حواس.

شخصیت در حال تمرین پذیرش فقدان است.

اما فیلمساز به این ظرفیت دست نمی‌زند. دوربین بی‌منطق حرکت می‌کند؛ صدا که باید مهم‌ترین عنصر باشد، معمولی و کم‌توجه است.

طراحی میزانسن نیز هیچ خلاقیتی ندارد؛ در حالی که با یک اتاق، یک ساز، و نور محدود می‌شد جهانی ذهنی و حسی ساخت.

صندوق عکس‌ها تلاشی خام برای ورود به ناخودآگاه است، اما چون منطق روایی ندارد، به فرمی تصنعی تبدیل می‌شود.

صحنه رقص با چراغ‌های رنگی تنها لحظه‌ای است که فیلم، احساس تولید می‌کند.

کتاب عقاید یک دلقک نیز صرفاً یک اشاره فرهنگی است و تبدیل به “موتیف” نمی‌شود و در نهایت معنا نمیسازد.

_ هر کجا باشم / علی نیکومنش

بازآفرینی کیارستمی یا تقلید؟

فیلم تلاشی آشکار برای ادای دِین به کیارستمی است، اما بیشتر از حدِ ارجاع، وارد “کپی‌کاری” می‌شود. روایت کودکانه، فرم ساده، نریشن و حضور طبیعت همگی به‌جای آن‌که زبان مستقل بسازند، ملغمه‌ای از چند اثر کیارستمی هستند.

از منظر روان‌شناسی نوجوان و رشد در بستر روستا، فیلمساز قصد داشته اثری آموزشی و رفتارسنج بسازد، اما روایت فاقد کشش دراماتیک است.

پسر تنها درباره کارهای روزمره‌اش حرف می‌زند؛ این “روایت گزارش‌گونه” ناگزیر به ملال می‌انجامد زیرا هیچ “پیرنگ محرّک” ندارد.

صحنه شنیدن صداها توسط کودکان خوب از کار درآمده است و می‌توانست وارد تحلیل حس‌پریشی یا تجربه حسی گسترده کودکان شود، اما فیلم آن را رها می‌کند.

پرسش بزرگ، این فیلم مستند است یا داستانی؟

این بلاتکلیفی، از ضعف فرم ناشی می‌شود.

تدوین نیز در خدمت روایت نیست؛ گویی فیلمساز در مرحله پس‌تولید تازه تصمیم گرفته که فیلم چه باشد.

در مجموع باکس پنجم مجموعه‌ای ناهمگون از فیلم‌هایی است که ایده‌های خوب، اما اجراهایی نابرابر دارند.

هیچ فیلمی “درخشان” و “سرآمد” نیست، اما چند لحظه درخشان در میان کارها دیده می‌شود.

مشکل اصلی این باکس فقدان فرم پایدار، عدم تعمیق روایت و بی‌استفاده ماندن ظرفیت‌های روان‌شناختی و اجتماعی در طرح‌های اولیه است.

  • نویسنده : محمد ناصری‌راد