نقد تئاتر از کجا آغاز می‌شود؟ تأملی درباره ناممکن‌ها و امکان‌ها
نقد تئاتر از کجا آغاز می‌شود؟ تأملی درباره ناممکن‌ها و امکان‌ها
در میان شلوغی تعریف‌های کلیشه‌ای از نقد تئاتر، این یادداشت تلاش می‌کند به پرسش اصلی برگردد: آیا می‌توان چیزی را نقد کرد که از ناخودآگاه خالق می‌جوشد؟ و اگر نقد نیت ممکن نیست، پس نقد چه‌چیزی معنا پیدا می‌کند؟

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، آنچه در ادامه می‌خوانید یادداشتی از داریوش ثمر است؛ تأملی کوتاه درباره اینکه «نقد تئاتر» اساساً چه می‌تواند باشد و از کجا شروع می‌شود. پرسش اصلی او ساده اما اساسی است: آیا واقعاً می‌توان یک نمایش را نقد کرد؟ یعنی با اتکا به تجربه زیباشناسی و سلیقه‌ شخصی خودمان—که محصول زندگی و ذهن ماست—برویم سراغ ذهن و جهان خلاقه‌ای که متعلق به دیگری است و بگوییم فهمیدیم، ارتباط گرفتیم، پسندیدیم یا نپسندیدیم؟ و تازه برای این پسند و ناپسند، دلیل و مدرک و برهان هم بیاوریم؟

نقد تاتر چه میتواند باشد؟

آیا اساسا میتوان تاتر را نقد کرد؟ یعنی با نظریه های رمزوار ذهنِ خود که در تجربه زیباشناسی و زندگی شخصی مربوط به خود، به پسند خود ما است ذهنِ سازنده دیگرشخصی را که ما نیستیم ،اگر دوست داشتیم بگویم ارتباط گرفتم و درکش کردم و در حُسن آن بنویسیم، یا بر عکس آن ، ردش کنیم و سلیقه خودمان را افضل بدانیم و برایش دلیل بیاوریم ، مدرک و برهان ردیف کنیم ؟

آلن بدیو در ( تز هایی در باره تاتر) میگوید تاتر می اندیشد زیرا در لحظه ی رخداد، بازنمودِ تولدِ ایده را سبب میشود.
اما ایده چیست؟
من میگم اگه واقعی باشه ایده چون ساحت ادراک درونی دارد از ضمیر ناخودآگاه یک نفر بوده بنام خالق اثر که فکرش گفته به او که این کار رو بکنه ، این درک رو نمایشی کنه و اینکه موضوعاتِ مطرح شده تو نمایش از انتخاب متن تا همه چیز یک تاتر
(چه تیمی ، چه تک نفره) محصول یک تحریک در ضمیر ناخود آگاه یک نفر بوده ، بدون تسمیه به شخصیت اجتماعیش ،یا اقبال او، یا همراهی تبلیغ، یا اساسا معاضدتِ زمانه که شامل روحیه انسانها هم میشود، روحیه های متغیر!
یک موضوعاتی رو نمیشود از خوبی نقد تاتر منکر شد .
آن اینکه بر اهمیت تاتر که فرهنگ‌پرور است میافزاید ، مهم بودنش را تایید میکند‌این خوب است ، اما گاهی دقت کنیم نمیدانیم نقد چیست؟ عیار سنجش و ارزش نهادن یک ایده که اساسا کار آگاهانه نیست!؟ و فقط به ابزاری و تکنیکی از جمله ( بازیگری تا آنچه طراحی ها و میزانسن است ) آغشته گشته، روحی که جسم عجیب غریب نمایش یافته؟
جسمی فانی در اجرای چند شب روی صحنه؟
نه، ایده واقعی ماهیتی نامرئی و زنده است، اما نقد تاتر نقد ایده نمیشود چون سخن نقاد خودش ایده ای است در تساوی با ایده کارگردان، اما نقادی خوب است بیشتر نمایشِ روحِ ادیبان و ،نازک بینان پر از اندیشه است، و یکجور اشتیاق فرهنگی شایان ستایش است، یک اثر هنری میتواند مورد تفسیر و توجه قرار گیرد اما شاید نمیتوان ذهن هیچ خالقی را فهمید، چون خودش هم در شهودی دور از صنعت جور چینی ، اجزایی را به واسطه عشق نمایان کرده و زایش کرده بدون آنکه بداند زایشش کی و چه وقت قرار بود اتفاق افتد، وزایش ایده سریالی نیست ، اما طی سالها افزونی دارد میبارد یا قطع میشود.

حال چون ساحت ساخت ایده ضمیر نا خودآگاه است، چگونه جز تماشا و درکش از آن نکته استخراج کنم، شاید دیده باشید منتقدانی را که در تماشای تاتر مطلب یادداشت میکنند یا داوران در بازبینی نمایش، این عجیب است چون ذهن منتقد در حال دیدن که مینویسد نمایش را نمیبیند اطلاعات خود را مرور میکند! منتقد کارآگاه نیست، برای همین سوالم این است ا که دوست تاتری عزیز تعریف شما از نقد تاتر چیست ؟
یا نقد تاتر چه میتواند باشد؟
هیچ ضمیر آگاهی در هنگام ناظر بودن به اجرای تاتر نمیتواند ترجمه کند .
(یادمان نرود منظور از تاتر حد مطلوب و حرفه ایی آن است)
شاید شما بتوانید همه این گفته ها را با دلایل دیگر و جور دیگر و تفسیر دیگر رد کرد !
اما برای اینکه جای دیگران باشم ،خویش نیز در پرسشم پاسخ ارائه میکنم و این دلیلش شاگردی حقیر است، شاید نقد بازارِ تاتر است، آنهم بازاری در جهت فرهنگ، اما واقعی نیست! ، به کلام آوردن ادراک در دیدن اثر یک هنرمند، خودش یک اثر تازه هنری است،!
شاید اگر بخواهم پاسخ سوال خودم را بدهم این است ؛ نقد تاتر وجود ندارد! اما قطعات گفتاری تازه ایی منتصب و موکل یک نمایش میتوانند باشند ، نه ارزش گزارنده، اما یک رمزو راز وحدت بینِ عوالم همه هنرها مشترک است، آن کیفیاتی است که از درون خالق اثر از درون کارگردان بیرون زده است، از درون نقاش، از دل نوازنده، بازیگر، نور پرداز، چهره آرا، مجسمه ساز، رقصنده، و …

رشته اشتراک هر کدام ، یک رنگ مختص و یک امضای منحصر به خود فرد دارد، چون ناخودآگاه است و برای هرکس یک شکل، این انحصار در ذهن حتی بر زبان خالقِ اثر هماهنگ هم نمیشود! ( و تئوری جدا بودن اثر و خالق را منطقی تر میکند) و خودش و ذهنش را به مغالطه می اندازد، و جایگاهش بعد خلق تماشاگر میشود،
اما بخش ماندگار و جذاب قابل تماشا.
بودنِ یک انسان در هنرش است که مثل سطل رنگی از ذهنی پاشیده شده در بوم صحنه ی این علمی حضوری است که تماشاگر از ذاتیات متفاوت هم نوع خود شگفت زده میشود.
دیدن جوهرهِ دگر انسانها، دیدن جهان است و سفری روحی بدون حتی درک زبانی هم قابل فهم است ، در موسیقی بیشتر و نقاشی تماما ، اما در ادبیات چون فیلتر ترجمه درک جوامع متفاوت را منطبق کامل نمیکند شاید نسبی، و در هنرهای نمایشی آنی بی واسطه و جرقه ایی است، که ترکیب همه هنرهاست، تاثیر بسزا دارد بی واسطه بودن و زنده بودن به تعبیری برتری هنر نمایش است ، برای همین اشتیاق است که سخن دان گفت میآفریند و شیوه نقد را پدید می آورد که موازی ارتقا فرهنگی هست ، و نیکو، و خوب گاهی معیوب! آن هم به تجارت و سیاست که مجال در جستارم ندارد ، اما انشعاب واقعی نقد از کجاست؟ نظر حقیر از دانستن هنر و دانش اندوزی است چون لازمه اش سواد میشود، البته گفته اند همیشه تمام با سوادها هم صدق ندارند که ما خوبان را در نظر داشته باشیم ، ثبوت بر وجود حقیقت نقد نیست، بر دانش فرد است و بهتر بینش او، چون بنظرم نقد وجود ندارد. اما سخنور تکیه کرده بر اثری اثر هنری خود را برملا میکند ،درک وجود دارد و سخن از درک خود اثری مجزا از آنچه دیده ایم خواهد بود.

  • نویسنده : داریوش ثمر