موهبت قاصدک برای آبی‌ها یا صورتی‌ها؟
موهبت قاصدک برای آبی‌ها یا صورتی‌ها؟
محمدحسین فتحی در نقدی تحلیلی بر تازه‌ترین فیلم کوتاه آزاده مسیح‌زاده، «دختر قاصدک‌ها»، نوشت: این فیلم، بازگشت آرام اما ریشه‌دار کارگردانی است که از دل جدالی پر‌حاشیه برخاسته و اکنون تجربه‌ی زیسته‌اش را به زبان تصویر بر پرده می‌نشاند؛ روایتی استعاری از میل به دیده‌شدن، حقِ گفتن و جدال بی‌پایان میان خالق و ساختار.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، بازگشت آزاده مسیح‌زاده به عرصه‌ی فیلمسازی، پس از وقفه‌ای طولانی و جدالی حقوقی پُر سر و صدا با اصغر فرهادی، بازگشتی آرام اما ریشه‌دار است. او با فیلم کوتاه “دختر قاصدک‌ها” نه‌تنها بار دیگر از پشت دیوارهای سکوت عبور می‌کند، بلکه در قامت مؤلفی ظاهر می‌شود که تجربه‌ی زیسته‌اش را به زبان تصویر ترجمه کرده است. فیلم، به ظاهر درباره‌ی دختر بچه چموش و کنجکاو در شمال ایران است که رؤیای بازی در میدان فوتبال دارد، اما در ژرفای خود روایتی از درونی‌ترین کشمکش‌های سازنده‌اش را بازتاب می‌دهد، جدال میان دیده‌شدن و نادیده‌ماندن، میان خواستن و مجازبودن، میان بیان فردی و مرزهای نهاده‌شده.

شاید در نخستین نگاه، “دختر قاصدک‌ها” قصه‌ای کودکانه به نظر برسد؛ اما فیلمساز با چیدمان هوشمندانه‌ی رنگ‌ها، موقعیت‌ها و روابط، جهانی استعاری می‌سازد که از محدوده‌ی سن و جنس عبور می‌کند. دو رنگ اصلی فیلم یعنی آبی و صورتی، نه صرفاً در نقش نمادهای جنسیتی بلکه در مقام نیروهای زیستی ظاهر می‌شوند، دو قطب مکمل در نظام هستی که در میدان زندگی و بازی به آشتی می‌رسند. از ترکیب این دو رنگ، خاکستری زاده می‌شود؛ رنگی که خودِ توازن است، هم‌نشینی تضادها و امکان رشد در میانه‌ی آن‌ها.

روجا، دختری از شالیزارهای شمال، با کفش‌هایی بزرگ‌تر از پایش به میدان پسران می‌رود؛ این تصویر استعاری‌ترین لحظه‌ی فیلم است. کفش‌ها بازتابِ قالب‌هایی‌اند که جامعه برای زنان دوخته است، قالب‌هایی مردانه، سخت و نااندازه. اما او می‌دود، دفع میکند، زمین می‌خورد، دوباره برمی‌خیزد و در هر گام، فاصله‌ی میان جنس و انسان را کم‌تر می‌کند. در برابرش کوبار ایستاده است؛ پسری که آموزه‌های پدرش را بی‌پرسش تکرار می‌کند و صدای روجا را تهدیدی برای نظمِ موروثی می‌داند. این تضاد از همان شعر معروف دوران کودکی سرچشمه می‌گیرد پسرها شیرن مثل شمشیرن، دخترا موشن مثل خرگوشن

مسیح‌زاده در زیرپوست این مصرع ساده، سازوکار تبعیض را می‌کاود. او نشان می‌دهد چگونه جامعه از دل شعرها، بازی‌ها و قصه‌های کودکانه، تفکیک جنسیتی را در ناخودآگاه نسل‌ها نهادینه کرده است. اما فیلم در سطح بیانیه متوقف نمی‌ماند؛ بلکه با رویکردی شاعرانه، ریشه‌های فرهنگی این تفکیک را به زبان نمادها ترجمه می‌کند.

درخشان‌ترین بخش اثر، حضور کهن‌الگوی مادر است. مادر در آغاز و پایان فیلم حضوری محسوس دارد؛ زنی که در شالیزار، در کنار آب و خاک، مشغول کار است. هنگامی که روجا پس از سقوط بر زمین سخت، در آغوش تالابی نرم و مملو از قاصدک‌فرو می‌رود، زمین به مادر بدل می‌شود و طبیعت چهره‌ی مادینه‌اش را آشکار می‌کند. دو عنصرِ آب و خاک در اینجا به وحدت می‌رسند و ریشه‌ی حیات را بازمی‌نمایانند. این صحنه علاوه بر تصویری شاعرانه، جمع‌بندی فلسفی فیلم نیز است، زن، زمین و زندگی سه چهره‌ی یک جوهرند.

از نظر تکنیکی، بهره‌گیری از لهجه‌ی شیرین رشتی و جغرافیای بصری شمال ایران، به فیلم حس بومی و زیستی می‌دهد؛ گویی رنگ سبز شالیزار، آبی آسمان و صورتی البسهٔ کودکانِ شمالی، در هم تنیده و بدل به زبان سوم فیلم شده‌اند. حرکت نرم دوربین در میان ساقه‌های برنج، در کنار موسیقی مینیمال و صدای محیط، ریتمی زنده و درونی به اثر می‌بخشد؛ ریتمی که به درستی از تنفسِ تصویر زاده می‌شود.

اما در لایه‌ای ژرف‌تر، “دختر قاصدک‌ها” تنها روایت یک میل زنانه برای بازی نیست، بلکه بازتاب تجربه‌ی شخصی خودِ مسیح‌زاده در میدان پرهیاهوی سینمای ایران است. پرونده‌ی حقوقی او با اصغر فرهادی، خواه‌ناخواه، در ناخودآگاه فیلمساز رسوب کرده و به جوهره‌ی ایده‌ی اثر بدل شده است. دوئل آبی و صورتی در زمین فوتبال، استعاره‌ای از همان جدال نادیدنی میان خالق و صاحب‌قدرت است؛ میان هنرمندی که می‌خواهد روایتش را بیان کند و سیستمی که روایت را از او بازمی‌گیرد. در این معنا، دختر قاصدک‌ها فراتر از یک فیلم کوتاه شخصی است؛ بازآفرینی ناخودآگاه همان نبرد واقعی، اما این بار در قالبی نمادین، کودکانه و صلح‌جویانه.

قاصدکی که در آغاز فیلم از آسمان فرود می‌آید و بر شانه‌ی روجا می‌نشیند، حامل پیام رهایی است. گویی این بار خودِ فیلمساز، قاصدک را دمیده تا به سوی میدان پرواز کند، میدانی که پیش‌تر از او گرفته شده بود. در پایان، خاکستریِ ترکیب‌شده از آبی و صورتی، بر پرده می‌نشیند؛ نشانه‌ای از پیروزی هر دو سوی وجود انسان بر تبعیض و انکار.

دختر قاصدک‌ها، فیلمی است از دل رنجی شخصی که به بیانی جمعی رسیده است؛ روایتی از میل به زیستن و حقِ گفتن. در جهانی که هنوز بازی را بر اساس جنسیت و مناسباتِ ایادیِ قدرت تقسیم می‌کند، آزاده مسیح‌زاده زمینی تازه می‌سازد، زمینی بی‌مرز، که در آن قاصدک‌ها برای همه می‌رویند، حتی پسربچهٔ قلدر و خودرأی آنتگونیستِ درام که خود او نیز مولفه‌های قهرمان را دارد، و نهایتا مولف اثبات میکند آبی یا صورتی، این بار فرقی ندارد.

  • نویسنده : محمدحسین فتحی