مردن، ماندن یا رفتن؛ خوانشی معاصر از اندیشه برشت در تئاتر اجتماعی شیراز
مردن، ماندن یا رفتن؛ خوانشی معاصر از اندیشه برشت در تئاتر اجتماعی شیراز
نمایش "ماندن، مُردن یا رفتن" به نویسندگی و کارگردانی سید محسن حسینی با حضور گروهی از بازیگران جوان، با اقتباس آزاد از آثار برتولت برشت به صحنه رفت. این اثر، تلفیقی از تئاتر اپیک، فاصله‌گذاری، موسیقی و طراحی صحنه نمادین است که پرسش‌هایی بنیادین درباره رابطه قدرت، ایدئولوژی و مسئولیت فردی در برابر جمع مطرح می‌کند.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، نمایش “مردن، ماندن یا رفتن” به نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی سید محسن حسینی و با حضور بازیگرانی چون آی سان یولی، فاطمه زارعی، محمد مهدی نعمت‌اللهی، ملیکا ناصری‌کیا، ستایش قاسمی، سام صادقی و دیگر اعضای گروه، تجربه‌ای قابل توجه در بازخوانی اندیشه‌ی برتولت برشت در قالب تئاتر اجتماعی معاصر است. اثر با اقتباسی آزاد از نمایشنامه‌ی تدبیر شکل گرفته و از بازآفرینی صرف متن فاصله می‌گیرد تا از آن به‌عنوان الگوی اندیشه‌ورزانه‌ای برای بازنمایی انسان در نسبت با قدرت و ایدئولوژی بهره گیرد.

این اجرا بیش از بازگویی یک موقعیت تاریخی به نوعی بیانیه‌ی صحنه‌ای شباهت دارد؛ بیانیه‌ای که در آن پرسش دیرینِ برشت یعنی همان اطاعت یا اعتراض در بستری تاریخی و طبقاتی تفسیر می‌شود. جهان نمایش، فراتر از چین مائوئیستی و شعارهای سیاسی، تصویری از هر نظامی ارائه می‌دهد که در پوشش عدالت، بر دوش توده‌ها تکیه می‌کند.

این اثر در فرم اجرایی، مبتنی بر تئاتر اپیک و فاصله‌گذاری، اساس حرکت و روایت را شکل می‌دهد. گروهی از بازیگران سیاه‌پوش با گریم گیشایی و ماسک‌های روی صورت، بدنه‌ای یگانه و منظم می‌سازند که از فردیت تهی شده است. دستان سرخ بازیگران، نشانه‌ای از هم‌پیمانی و خون است که تماشاگر را میان شور و خشونت قرار می‌دهد.

لحظه‌ی آغازین اجرا با صدای پوتین‌ها، گام‌هایی استوار و همراه با ریتمی منظم که هم‌زمان بر فضا و فرم اثر تأکید دارد. این انتخاب در آغاز، بیننده را به دنیایی می‌برد که نظم و اقتدار، حتی پیش از ورود شخصیت‌ها، خودنمایی می‌کند.

میزانسن‌ها دقیق طراحی شده‌اند؛ حرکت‌های گروهی، پچ‌پچ‌های مبهم و خنده‌های هماهنگ، فضایی آیینی و در عین حال انتقادی ایجاد می‌کند. صحنه‌ای که اسلحه به سوی تماشاگر گرفته می‌شود، نمونه‌ای برجسته از بهره‌گیری از سنت برشتی است؛ حرکتی که هم توهم صحنه را می‌شکند و هم پرسش اصلی اثر را مستقیم پیش روی مخاطب می‌گذارد.

از منظر روایی، روایت اثر بر ساختار مونتاژی بنا شده است. یازده سیاه‌پوش، دهقان گونی‌پوش را به‌عنوان رهبر انتخاب می‌کنند، اما به تدریج او را در تصمیم‌های جمعی غرق می‌کنند. گفت‌وگوها، زمزمه‌ها و صداهای هم‌زمان، ساختاری چندلایه می‌سازند که ذهن تماشاگر را درگیر پرسش مداوم میان حقیقت و فریب می‌کند.

صدای بلندگوها خارج از صحنه در طول اجرا مضمون اثر را بازتاب می‌دهد، به‌ویژه جمله‌ی پایانی: “جنگ و خون هیچ برنده‌ای ندارد.” این جمله در سنت اپیک برشت، یادآور هدف آموزشی تئاتر است و لحظه‌ای است که نمایش از روایت به تأمل و تفکر می‌رسد. حضور صدای هیتلر در پایان، تضادی تاریخی ایجاد می‌کند و مخاطب را به یاد کشته‌ها و فجایع واقعی می‌اندازد؛ هم‌زمان اثر استعاره‌ای و واقعی‌گرا باقی می‌ماند.

و اما در لایه‌ی اندیشه، نمایش تصویر دقیقی از مناسبات قدرت و توده ارائه می‌دهد. مرد شولا‌پوش سفید بر پله‌ای بلند ایستاده و فرمان می‌دهد؛ دست‌های پشت بسته و موقعیت مکانی او، تضاد میان قدرت و اطاعت را برجسته می‌سازد. جمعی از کارگران و دهقانان در حضور او، تحت فشار فرمان و هراس، اختیار خود را واگذار می‌کنند. این تصویر، بازتابی از رابطه‌ٔ تاریخی میان حاکم و توده است، جایی که سلطه از درون جمع بر فرد بازمی‌گردد.

پرسش‌های اثر درباره‌ی مسلح شدن کارگران، معنای اعتراض و ارزش انسان، ذهن تماشاگر را به چالش می‌کشد. دهقان جوان، در آغاز نماینده‌ٔ صداقت و ساده‌زیستی است و در پایان قربانی دانش و درک خود می‌شود؛ او دریافته است که در هر ساختار قدرت، حفظ موقعیت سیاسی بر سرنوشت انسان ارجحیت دارد. مرگ او با صدای پوتین‌ها همراه می‌شود و در نهایت، مرثیه‌ای بر خاموشی رفیق جوان شکل می‌گیرد.

مضمون دیگری که نمایش به‌طور ظریف به آن اشاره می‌کند، مسئله‌ٔ احتکار و بازار کالاست؛ صحنه‌هایی که تاجری را نشان می‌دهند که تنها قیمت می‌دانند، حتی ارزش انسان را، بازنمایی تضاد طبقاتی و سوءاستفاده از نیاز مردم است. این بخش از نمایش، قدرت روایت اجتماعی را تقویت می‌کند و اثر را از سطح فرم صرف فراتر می‌برد.

یکی از نکات برجسته در فرم اجرایی نمایش، بهره‌گیری از تکنیک‌های فاصله‌گذاری و شکستن دیوار چهارم است که مستقیماً از نمایشنامه‌ٔ “زن خوب ایالات سچوان” اثر “برتولت برشت” الهام گرفته شده است. در صحنه‌هایی که بازیگران با نگاه مستقیم یا اسلحه به سوی تماشاگر واکنش نشان می‌دهند، اثر قصد دارد توهم حضور در روایت را بشکند و مخاطب را در جایگاه ناظر فعال حتی شده با گرفتن فندک از مخاطب و دود کردن نخ سیگاری که امید آخر است، قرار دهد. این شیوه، با ارائه‌ٔ همزمان اطلاعات بصری و شنیداری، امکان تحلیل انتقادی موقعیت‌های قدرت و تصمیم‌گیری‌های جمعی را فراهم می‌کند و به همان روح برشتی وفادار می‌ماند که هنر را ابزاری برای تفکر انتقادی می‌دانست و سرگرمی صرف فاصله میگرفت.

از منظر صوتی، موسیقی ساختار اجرایی را پشتیبانی می‌کند و نقش تبیینی دارد. تم‌های کوبه‌ای، ریتم‌های منقطع و سکوت‌های طولانی، فضای نظامی و کارگری اثر را برجسته می‌سازند. موسیقی، عاملی برای شکل‌دهی ریتم عاطفی و فکری مخاطب است.

طراحی نور با هدایت سعید نظری، تضاد طبقاتی و روانی اثر را نمایان می‌کند. نور سرد و گرم و سایه های بلند برای گروه سیاه‌پوش و رنگ‌های گرم برای دهقان، تمایز میان قدرت و معصومیت را نشان می‌دهد. طراحی لباس نیز بر پایه‌ی دوگانگی رنگی و نشانه‌شناسی اجتماعی شکل گرفته است؛ سیاه برای جمع و کرِم قهوه ای برای رفیق جوان، تصویری نمادین از ازخودبیگانگی و تلاش برای حفظ هویت فردی.

ماسک‌ها و گریم گیشایی بازیگران، یادآور سنت‌های شرق و تئاتر اپیک هستند. این ابزارها، با افزایش نمادگرایی و بازنمایی جمع، بر مفهوم فاصله‌گذاری و برجسته‌سازی تضاد فرد و جمع تأکید می‌کنند.

در پایان باید اشاره کنم ” ماندن، مردن یا رفتن” تجربه‌ای جسورانه و اندیشیده در تئاتر اجتماعی امروز ایران است. گروه اجرایی توانسته است از دل یک اقتباس کلاسیک، پرسش‌هایی زنده و روزآمد استخراج کند و مخاطب را به اندیشه درباره‌ٔ مناسبات قدرت، مسئولیت فرد و جمع و تضاد ایدئولوژیک انسان با سیاست سوق دهد. پیوند میان موسیقی، میزانسن، نور و طراحی لباس، انسجامی چشمگیر ایجاد کرده و فرم و محتوا را در خدمت پیام قرار داده است.

در بخش‌هایی از نمایش، فشار بیش از اندازه بر فرم گروهی، عدم پیرنگِ دراماتیک محکم و مسنجم و البته کمبود تنوع ریتمی احساس می‌شود. پیشنهاد می‌شود در بازتولید آینده، لحظات سکوت و تمرکز بر دهقان به‌عنوان نقطه‌ی دید تماشاگر تقویت شود. استفاده از مونولوگ‌های کوتاه یا میزانسن‌های خلوت‌تر می‌تواند تضاد میان جمع و فرد را برجسته سازد.

تمرکز بر حرکت‌های ساده و تأمل‌برانگیز، همراه با نورپردازی هوشمند و سکوت‌های طولانی، فرصت درک معنایی عمیق‌تری برای مخاطب فراهم می‌آورد. گروه با تکیه بر این رویکرد، می‌تواند نمایش را از سطح تمرین فرم به قلمرو اندیشه‌ی تئاتری ارتقا دهد.

” ماندن، مُردن یا رفتن” یادآور توان بالقوه‌ی تئاتر اجتماعی در بیان پرسش‌های بنیادین زمانه است؛ تئاتری که به جای ارائه پاسخ، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند و از دل فرم، طراحی و اندیشه، گفت‌وگویی زنده با جامعه می‌سازد.

 

 

  • نویسنده : محمد ناصری راد