به گزارش خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس، غروب دوازدهم دیماه، شیراز بار دیگر میزبان آیینی فرهنگی بود که در آن، حافظهٔ تاریخی و شأن هنرهای نمایشی ایران در کانون توجه قرار گرفت. آیین پاسداشت استاد بهرام بیضایی، به همت صندوق همیاری هنرمندان تئاتر فارس و با همکاری کاظم روزیطلب و رضّیه برزگر، در فضایی صمیمی و فرهنگی برگزار شد.
این گردهمایی، بیش از آنکه مراسمی رسمی باشد، نوعی بازگشت جمعی به ریشههای معنا در هنر نمایش و ادبیات نمایشی ایران تلقی میشد.
گردانندگی این مراسم را احمد سپاسدار، از چهرههای باسابقه تئاتر استان فارس، بر عهده داشت. وی در آغاز با اشاره به جهانبینی نمایشی، ساختارهای اسطورهای و جایگاه منحصربهفرد آثار بهرام بیضایی در تئاتر و سینمای ایران، بر ضرورت پاسداشت شایسته این هنرمند تأکید کرد و پیشنهاد داد کمیتهای از ابتدای آذرماه سال آینده برای برگزاری بزرگداشتی درخور شأن استاد بیضایی تشکیل شود.
در ادامه، حسین رازی، پیشکسوت رادیو و تئاتر، بخشهایی از آثار بهرام بیضایی را قرائت کرد؛ اجرایی که با تکیه بر صدا و بیان، پیوندی میان متن، خاطره و حافظهٔ جمعی حاضران برقرار ساخت. پس از او، محمدجواد بخشیزاده، از دیگر پیشکسوتان تئاتر فارس، دقایقی به بیان تجربهها و دریافتهای شخصی خود از جایگاه بیضایی در تاریخ نمایش ایران پرداخت.

در بخش بعد، محمد ناصریراد، منتقد سینما، در بیانیهای تأکید کرد: “بیضایی هر جا باشد، همان جا بخشی از وطن است”؛ گزارهای که در خود معنایی فراتر از جغرافیا حمل میکرد و مفهوم وطن را به قلمرو فرهنگ و اندیشه گسترش میداد.
سپس حسن مشکینفام، از هنرمندان برجسته استان فارس، با مرور خاطرات خود از همراهی با استاد بیضایی در بافت تاریخی شیراز در دهه هفتاد، به روایت همنشینی هنر، تاریخ و زیست شهری پرداخت.
در ادامه مراسم، مظاهری، هنرمند چیره دست شیرازی، با نوای تار، جمع را به ضیافتی از موسیقی ملی و خاطرههای جمعی برد و با اجرای تصنیفهایی ماندگار چون “مرغ سحر”، فضا را آکنده از حس مشترک و همدلی ساخت. پس از آن، محمد شعلهسعدی، مدرس دانشگاه، به بارزهٔ اصلی آثار بیضایی پرداخت و گفت: بیضایی خلق یا تخریب نمیکرد؛ او کشف میکرد، و همین کشف، بزرگترین جوهرهٔ اندیشهٔ فکری و نمایشی او به شمار میآید.
در پایان، رحیم هودی با نقل حکایتی کوتاه، جمع را به اتحاد، همافزایی و بازگشت به روح همدلانهٔ جامعهٔ هنری دعوت کرد؛ دعوتی که امروز بیش از یک توصیه، به ضرورتی فرهنگی و ملی بدل شدهست.
انتهای متن/


- نویسنده : محمد ناصری راد




