تله‌فیلمی که در مرز خام‌بودگی متوقف مانده است
تله‌فیلمی که در مرز خام‌بودگی متوقف مانده است
محمد ناصری‌راد در یادداشتی درباره فیلم «دو روی پاییز» به کارگردانی روناک طاهر، از نریشن‌های کم‌جان، میزانسن‌های مصنوعی، ریتم فروپاشیده و روایت ناپخته اثر می‌گوید؛ فیلمی که به‌زعم او مدعی پرداختن به رنج زنان است اما در مرز خام‌بودگی متوقف می‌شود.

به گزارش  خبرنگار گروه فرهنگی آنام فارس،محمد ناصری‌راد در نقد «دو روی پاییز» ساخته روناک طاهر می‌نویسد، نریشن‌ها بی‌رمق و تکراری‌اند و تنها کارکردشان وصله‌زدن بخش‌هایی‌ست که تصویر توان پیش‌برد روایت را از دست داده است. گفتار متن فاقد عمق، تنوع و خلاقیت است و شبیه گزارشی سطحی عمل می‌کند. این عنصر کلامی در مقام سوخت موتور روایت قرار گرفته، اما توان حرکت درونی را فراهم نمی‌کند.

فیلم که مدعی پرداختن به رنج زنان است، اما نتیجه چیزی شبیه کارت‌پستال‌هایی احساسی و سطحی است. رنج در اثر بدل به پوششی تزئینی شده و تجربه زیسته جای خود را به جملات احساسی و موقعیت‌های پیش‌ساخته داده است. شخصیت زن در مرکز روایت از پیچیدگی تهی است و صرفاً یک مظلومیتِ آماده حمل می‌کند.

دوربین پیوسته به جلو می‌لغزد، بی‌آنکه کنش یا کششی در صحنه جریان داشته باشد. این نوع حرکت، شبیه واکنشی هراسان به ایستایی است. هدایت دوربین فاقد تصمیم‌گیری دقیق است و نتیجه‌اش حرکت‌هایی مکانیکی و بی‌اثر است که ریتم درونی قاب را از هم می‌پاشد و طبیعتا چینش عناصر صحنه رابطه‌ای ارگانیک با شخصیت و موقعیت برقرار نمی‌کند. میزانسن حالتی گلخانه‌ای و ساختگی دارد و فضا فاقد حیات مستقل است. جای‌گیری‌ها تصادفی جلوه می‌دهند و روند طراحی صحنه با هویت اثر پیوند برقرار نمی‌کند.

از طرفی قاب‌ها فاقد نقش‌پردازی هستند و صرفاً سطح تصویر را پر می‌کنند. ترکیب‌بندی‌ها بی‌جهت‌اند و قطع‌ها کارکردی ساختاری پیدا نمی‌کنند. تصویر به‌جای تبدیل شدن به زبان اصلی روایت، به عنصری تزئینی و کم‌اثر تبدیل شده و ریتم بصری اثر فروپاشیده است.

صدابرداری کیفیت پایینی دارد و صداگذاری عمق محیط را منتقل نمی‌کند. لحن و شدت صدا با روح صحنه هماهنگ نمی‌شود و گاهی حس تصنع ایجاد می‌کند. موسیقی نیز با انتخاب‌های اغراق‌آمیز، بار عاطفی ساختگی بر صحنه‌ها تحمیل می‌کند و از شدت ناهماهنگی با فضا، تبدیل به عنصری آزارنده می‌شود.

طرح داستانی بسیار ابتدایی است. کشمکش شکل نمی‌گیرد و موقعیت‌ها لایه‌مند نمی‌شوند. شخصیت‌ها دگرگونی تجربه نمی‌کنند و روند روایت فاقد پیچیدگی است. متن بیشتر شبیه طرح اولیه است تا درام کامل و ساختارمند.

بازیگران درگیر جهان اثر نمی‌شوند و بدن و بیان‌شان از انرژی خالی است. هدایت بازی‌ها در سطح باقی مانده و اجراها حالتی خنثی و بی‌تپش دارند. لحظه‌های عاطفی بدون شدت درونی ارائه می‌شوند و ارتباط معناداری میان بازیگر و موقعیت شکل نمی‌گیرد.

فضاها حضور فیزیکی دارند، اما در ساخت جهان داستان نقش ایفا نمی‌کنند. چیدمان‌ها فاقد شخصیت‌اند و رنگ، نور و جنس سطوح با روح اثر هم‌خوانی پیدا نمی‌کند. صحنه‌ها از ایجاد فضای مستقل عاجز می‌مانند و چشم‌انداز کلی اثر به سمت سادگی سهل‌انگارانه می‌رود.

این اثر ناپخته، تلاش می‌کند رنج زنان را بازنمایی کند، اما خروجی در سطحِ خام باقی می‌ماند. اثر از نظر روایت، تصویر، صدا، بازی و طراحی صحنه به انسجام نمی‌رسد و حاصل یک تله‌فیلم کم‌جان است که در آستانه شکل‌گیری یک بیان سینمایی متوقف شده. این مجموعه ضعف‌ها موجب شده نتیجه بیشتر شبیه یک پیش‌نویس ناپخته باشد تا اثری کامل و قابل اتکا.
در پایان نتوانستم این اثر را تا پایان همراهی کرده و به دیدن کمتر از یک سوم اول آن بسنده و این یادداشت را بر اساس همان مقدار آماده کردم.

انتهای متن/

  • نویسنده : محمد ناصری راد