به گزارش آنام فارس، محمد ناصری راد، در یاداشتی که برای انتشار در اختیار آنام فارس قرار داده است، نوشت: آنچه با عنوان “تو را من چشم در راهم” ساختهٔ پژهان ضیائیان عرضه شده، بیش از آنکه در قلمرو نقد سینمایی جای گیرد، به نمونهای گویا از گسست عمیق میان ادعا و کیفیت بدل میشود. این اثرِ ماقبلِ نقد با اتکا به معرفی خود بهعنوان برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم کوتاه جشنوارهٔ تورنتو مطرح شده است؛ عنوانی که بهجای ایجاد اعتبار، سطح انتظار را بالا میبرد و در مواجهه با خود اثر، شکافی آشکار میان جایگاه ادعاشده و داشتههای واقعی فیلم پدید میآورد. تماشای اثر از همان دقایق ابتدایی، مخاطب را با محصولی مواجه میکند که در سطوح پایهای زبان سینما دچار آشفتگی و فقدان فهم ساختاری است و همین مسئله، پرسشهایی جدی دربارهٔ مسیر دستیابی آن به چنین عنوانی ایجاد میکند.
در بُعدِ فنی، فیلم با ضعفهای انباشته و همزمان در حوزههای صدا، تصویر، نور و تدوین روبهروست. طراحی نور و صدا فاقد هویت است؛ دیالوگها از نظر وضوح و جایگاه شنیداری ناپایدارند و هیچ تناسبی میان صدا و فضای دراماتیک شکل نمیگیرد. روایت بهجای آنکه بخشی از قصه باشد، به عنصری مزاحم و گاه مخدوشکننده بدل میشود. نورپردازی بدون درک از میزانسن و بدون توجه به کیفیت نور محیطی اجرا شده و حرکت بی اساس دوربین به ثبت خام و بیتحلیل موقعیتها بسنده میکند، تدوین نیز نپدر خدمت ریتم دراماتیک نبوده و قادر به ایجاد پیوستگی زمانی و فضایی میان نماها نمیباشد؛ گسستها و پرشها بیش از آنکه آگاهانه باشند، حاصل ناتوانی در سازماندهی رواییاند.
در سطح روایت، فیلم از فقدان ساختار دراماتیک رنج میبرد. صحنهٔ ریسه های رنگی و عروس، با ساختار کلی فاقد معماری منسجم است و روابط علّی میان کنشها علیرغم تلاشهای تدوینگر در معناسازی، شکل نمیگیرد. سکانسها پشت سر هم قرار میگیرند، بدون آنکه مسیر تحول شخصیت یا پیشرفت معنا را رقم بزنند. لحن اثر بهشدت شعاری و سطحی است و مفاهیم بهجای آنکه از دل موقعیتها استخراج شوند، بهصورت مستقیم و خام به مخاطب تحمیل میشوند. این شیوهٔ بیان، فیلم را به متنی توضیحی و لوده نزدیک میکند که از ظرافت و پیچیدگی زبان سینما فاصلهای جدی دارد.
حرکت دوربین و جایگذاری آن در فضا فاقد منطق روایی و زیباییشناختی است. دوربین جایگاه ثابتی در نسبت با شخصیتها ندارد و حرکتهای آن بیشتر یادآور سردرگمی کارگردان در مواجهه با صحنه است تا انتخابی معنادار. این سرگردانیِ بصری تمرکز تماشاگر را مختل میکند و مانع شکلگیری ارتباط عاطفی با روایت میشود. بازیگری نیز در سطحی نازل باقی میماند؛ اجراها باسمهای، عجولانه و فاقد عمق روانیاند. شخصیتها به تیپهای ساده تقلیل یافتهاند و بازیگران فرصتی برای شکلدهی به کنش درونی یا بیان احساسی باورپذیر پیدا نمیکنند.
طراحی صحنه و لباس در ابتداییترین سطح ممکن متوقف مانده است، بطوریکه خانهٔ تاریخی بازسازیشده اصلا مناسب خانهٔ کاراکتر اصلی نیست. عناصر بصری صرفاً کارکرد پُرکننده دارند و هیچ تلاشی برای خلق جهان داستانی یا تقویت فضای دراماتیک دیده نمیشود. این فقر بصری بهطور مستقیم به ضعف روایت دامن میزند و حس بیهویتی اثر را تشدید میکند. فیلمنامه نیز از همین کاستیها رنج میبرد؛ متنی که شخصیتپردازی، دیالوگنویسی و پیشرفت دراماتیک در آن شکل نگرفته است. تنها نقطهٔ قابل اشاره، ایدهای خام و دمدستی است که بدون پرداخت، عمق یا زاویهٔ نگاه خلاقانه رها شده و بهسرعت توان خود را از دست میدهد.
در نهایت این زیمووی تو را میتوان در ردهٔ آثاری دانست که از منظر سینمایی فاقد ارزش و دستاورد جدیاند. فیلم در جریان نمایش خود، بیش از آنکه واکنشی ناشی از درگیری فکری یا احساسی برانگیزد، موجب شگفتی مخاطبان از نسبت میان کیفیت پایین اثر و عنوانی میشود که به آن نسبت داده شده است. این شگفتی از دلِ پرسشی اساسی برمیخیزد که چگونه اثری با چنین سطح نازل فنی و روایی توانسته به نام جشنوارهای چون تورنتو مطرح شود.
پس از جستوجوی مستقیم در وبسایت رسمی جشنوارهٔ تورنتو، نام “تو را من چشم در راهم” در فهرست آثار قابل مشاهده بود، با این حال در اطلاعات منتشرشده هیچ اشارهای به نام کارگردان اثر وجود نداشت؛ نکتهای قابل تأمل که در یک رویداد معتبر سینمایی، حذف نام فیلمساز از شناسنامهٔ اثر، ابهامی جدی در نسبت میان فیلم، سازنده و عنوان ادعاشده ایجاد میکند و خود به پرسشهای پیشین دربارهٔ صحت و شفافیت این معرفی دامن میزند.
از این منظر، مسئله فراتر از نقد یک اثرِ کوتاه است و به حوزهٔ اعتبارسنجی، شفافیت و سازوکار اعطای جوایز کشیده میشود؛ موضوعی که در غیاب پاسخ روشن، شائبه و تردید را بهعنوان مؤلفهای ناخواسته به متن اثر پیوند میزند.
- نویسنده : محمد ناصری راد




